
ساختار وجودى مرد و زن و هدف از خلقت ایشان
ساختار وجودى مرد و زن و هدف از خلقت ایشان
23فرض كنید كه یك پسر و دختر را از كوچكی در یك جنگل بگذارند و هیچگونه از مسائل خارجی حتی حیوانات در آنجا وجود نداشته باشد، اینها تا آخر عمر با هم زندگی میكنند بدون اینكه نسبت به مسائل شهوانی و مسائل حسّی و هوسی توجه داشته باشند. این لازمه انسان است. برعكس آنچه كه فعلًا در روانشناسی امروز گفته میشود، آنها میگویند شهوت وجودش در وجود انسان است. اینها از مرحلهدور هستند. این مربوط به خصوصیت انسان است. این مقام شامخ انسان اقتضاء میكند كه از نقطه نظر زیست و از نقطه نظر حركت، از نقطه نظر زندگی در یك افق مافوق حیوان حركت كند، در یك مرتبه بالاتر حركت كند. البته مسائل خارجی میآید و او را متوجه این قضیه میكند كه لازمه توالد و تناسل به همین كیفیت است.
پس بنابراین، آنچه كه حقیقت زن و مرد را در نظام خلقت تشكیل میدهد، آن حقیقت اصلًا نه زن است نه مرد؛ یعنی همین ما مردها كه در اینجا هستیم، حقیقت ما نه آنچه كه فعلًا وجود دارد آن حقیقت عالی كه از او غافل هستیم و آنچه كه باید به او برسیم و شُدَنی را كه باید برای خود پیدا كنیم آن یك مرتبهای است حتی از مردی هم بالاتر، پس اصلًا ما مرد نیستیم، خیلی راحت، و زن هم اصلًا زن نیست. در این دنیا هم ما مَردیم و هم زن، زن است، چون در این دنیا باید توالد و تناسل باشد، استمرار و بقاء نسل باشد.
در مسئله عالم مثال مطلب به همین كیفیت است. یعنی زن و مردی در آنجا وجود دارد؛ چون عالم مثال كه عبارت است از بدن مثالی و بدن برزخی در آنجا این كیفیت وجود دارد، چون آنجا علّت برای این مُلك خواهد بود. اما از مرتبه مثال كه بگذریم یعنی ملكوت اعلی كه به عبارتی ملكوت اسفل را هم مثال و برزخ میگویند، از ملكوت اعلی كه بگذریم به سمت بالا دیگر در آنجا نه زنی وجود دارد و نه مردی. پس تكامل ما مال كجاست؟ مال آنجا است دیگر. آنچه را كه ما الآن داریم به دنبالش میگردیم و برای او به اینجا آمدیم و به خاطر او اطاعت پروردگار را میكنیم و برای او داریم این تكلیف را انجام میدهیم این مال كدام مرتبه است؟ آیا مال مرتبه دنیا است؟! اینكه تمام میشود. آیا مال مرتبه مثال است؟ اینكه مرتبه پایین است، روح ما بالاتر از مثال است.از عالم مثال كه برود به ملكوت دیگر در آنجا صورت ندارد، آنجا دیگر ما م یشویم انسان عقلانی. یعنی همین خوابی را كه شما دارید میبینید كه گذشتگان خودتان را در خواب میبینید، افراد را در خواب میبینید، با هم صحبت میكنید، این آخرین مرتبه عوالم غیب است و پایینترین مرتبه این عوالم است. اما آنهایی كه دارید با آنها صحبت میكنید در یك مرتبهای هستند كه دیگر در آن مرتبه شكل نیست؛ یعنی حقیقت ما به این شكلی كه الآن دارید من را میبینید نیست، و به این شكل خودتان نیست. حقیقت من و شما اصلًا شكل ندارد. شما هوا را در اینجا به من نشان بدهید چه شكلی دارد؟! همین هوایی كه ما داریم استنشاق میكنیم و شكّی هم در آن نداریم. اگر این هوا خالی بشود، خلاء پیدا بشود، برای همه ما خفگی پیدا میشود، در این هوا شك نداریم. اما شكلش چه جوری است؟! نشان بدهید! شكی نیست. ما هم مانند این هوا هستیم، نه اینكه هوا هستیم از سنخ هوا، نه، از نقطه نظر بیشكلی و از نقطه نظر بیرنگی و بیصورتی. اگر بیایند بگویند كه حسن آقا چه شكلی است؟ شما میگویید ایشان شكل ندارد. پس این شكلش چیست؟ این شكلِ ماده است، بالاتر از این هم وجود دارد. در آنجا دیگر شكل نیست، وقتی شكل نشد، دیگر مردی و زنی وجود ندارد، چون مردی و زنی به دنبال شكل است. حتی صورت مثالی هم در آنجا نیست تا میرسد به مقام جبروت و از آنجا به مقام فناء.
