حقیقت نفس و روح مرد و زن
15ارتباطات ما تكوین میسازد. نحوه تعلق ما مسیر و تقدیر خدا را عوض میكند. ملائكه در آنجایی كه قهر است پایشان را نمیگذارند. در آنجایی كه خلاف است پایشان را نمیگذارند. در آنجایی كه زن از مرد ناراضی و یا اینكه مرد از زن ناراضی و بین آنها خلاف است، ملائكه در آنجا نمیآیند. در آنجا شیاطین میآیند، در آنجا قوا و نفوس خبیثه راه پیدا میكند، در آنجا نفوس بشری از ملكوت و از عالم مثال وارد آن زندگی میشوند، همین نفوس فاسد بشری، همین نفوسی كه مرتب در حال افساد و در حال اضلال هستند اینها وارد میشوند. منتها انسان خبر ندارد. انسان نمیداند از كجاست! همینها میآیند و با خودشان شیاطین را هم میآورند و در آنجا مستقر میكنند.
اما اگر این نِقاش تبدیل به محبت بشود، تبدیل به علاقه بشود، شیاطین میروند كنار، بهجای آنها ملائكه میآیند. این مسئله واقعی است. وقتی كه مرحوم آقا میفرمایند: در زندگی یك یهودی كه مهر و محبت و علاقه وجود داشته باشد آن زندگی به خدا نزدیكتر است تا زندگی یك شیعه امیرالمؤمنین كه در آن كدورت و خلاف باشد، این شوخی نیست! حالا نگویید این یهودی است، بالاخره انسان است نفوس است. آن در زندگی خودش بیشتر جلب نعمات و رحمت الهی را كرده، او در زندگی خودش بیشتر ظرفیت و زمینهای را بهوجود آورده تا انوار الهی بتواند در آن زندگی تجلی كند. در قلب پرآشوب، انوار الهی تجلی نمیكند. در نفسی كه دچار آشوب است انوار و روحانیت در آنجا راه ندارد.
آئینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب كن خانه و پس میهمان طلباول ما باید بیاییم درست كنیم، زندگی را درست كنیم و از كدورت و نِقاش بیرون بیاوریم. بر اساس قوانین و مبانی شرع قرار بدهیم تا آنوقت ببینیم آیا انوار میآید یا نمیآید. آقا این مسئلهای است كه خودمان احساس میكنیم. این یك واقعیتی است كه فقط گفتن نیست، در كتاب خواندن نیست، خودمان میبینیم، چیزی را میبینیم كه نمیتوانیم انكار كنیم. گیرم بر اینكه سند فلان روایت ضعیف است! چیزی را كه میبینیم كه دیگر نمیتوانیم انكار كنیم. آن را كه احساس میكنیم كه دیگر نمیتوانیم انكار كنیم. واقعیت را داریم مشاهده میكنیم.

