
دیدگاه مكتب اسلام نسبت به كیفیت ارتباط و تعامل میان زن و شوهر
دیدگاه مكتب اسلام نسبت به كیفیت ارتباط و تعامل میان زن و شوهر
17از این قضیه یك هفته گذشت. یك روز تلفن كردم به مطب و با خود دكتر صحبت كردم. گفتم كه امشب اگر شما مجال دارید من یك خانمی را اینجا برای معالجه پیش شما بیاورم. گفت: بسیار خوب! شما هر وقتیكه میخواهید بیاورید. بعد شوهر او را در راه دیدم گفتم كه من تلفن كردم به فلان شخص و قرار گذاشتیم كه امشب ساعت چند ما به ایشان مراجعه كنیم. گفت آقا اتفاقاً خود ما دیروز تلفن كردیم و رفتیم و مسئلهای نبود. او یك نسخهای داد و گفت: چیزی نیست و یك مقداری عصبی است و مسئله مهمی نیست. لذا دیگر به نظر نمیرسد مراجعه مجدّدی لازم باشد و شما هم زحمت نكشید و [حل] شد. من هم دیگر خیالم راحت شد و اینكه دیگر مسئلهای نیست و دیگر تكلیف از ذمّه برداشته شده.
از همان جا آمدم منزل و رفتم مرحوم آقا را دیدم. به محض اینكه چشم ایشان به من افتاد گفتند: شما فلان خانم را دكتر بردی؟ ای داد بیداد حالا چه كنیم؟ گیر افتادیم، حالا چه جوابی بدهیم. گفتم كه: من تلفن كردم در مسافرت بود و بعد از یك هفته وقتیكه تلفن زدم، وقت گرفته بودیم برای امشب. منتها من الان در راه شوهر ایشان را دیدم و ایشان گفتند: ما دیروز بردیم و دیگر نیاز به زحمت شما نیست. دیگر مسئله تمام شده. تا این حرف را به ایشان زدم. ایشان یك نگاهی به من كردند، گفتند: پس این قدر نبردی تا اینكه وقت گذشت؟! با یك حالت حسرت و با یك حالت توبیخ این مسئله را به من گفتند. بعضی از افراد در آنجا بودند، از این برخورد ایشان با من خیلی متأثر شدند. آخر یعنی چه؟ این زن خودش شوهر دارد، شوهر میبردش پیش طبیب دیگر. مگر من اینجا ماندهام كه زنهای این و آن را دكتر ببرم! بالأخره ما هم كار داریم، ما درس داریم، من آن موقع در مشهد دو تا درس داشتم. این چه برخوردی است كه یك پدر با فرزندش میكند؟ و این هم كه حالا خیلی هم كوتاهی نكرد دیگر و حالا تلفن كردیم و ... یك قدری من احساس كردم یك كدورتی پیدا شد. آمدم بیرون و به آنها گفتم كه شما نسبت به این قضیه ناراحت نباشید مسئله چیز دیگری است. من متوجه شدم و من كوتاهی كردم، نمیبایستی من این را انجام میدادم و مطلب به این كیفیت تمام شد و از این قضیه گذشت.
