
لزوم كتمان اسرار الهى و آثار سوء كشف سر
کتمان سرّ یکی ازمهمترین اصول سیر و سلوک
حضرت علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله تعالی علیه) با بیان مصادیق و آثار سوء افشای اسرار، مانند قهر و غیرت الهی، استدراج، بسته شدن راه دیگران و ایجاد عجب در سالک، بر لزوم حفظ حالات، مکاشفات و دستورات سلوکی تأکید میکند. ایشان با ذکر مثالهایی از زندگی پیشوایان دینی مانند امام محمد باقر (ع)، و همچنین با اشاره به روایاتی از ائمه، نشان میدهد که چگونه افشای اسرار الهی باعث از بین رفتن حقیقت و توشۀ راه میشود. همچنین در این سخنرانی به تفاوت جن و انس در وسوسه کردن اشاره و بر مراقبت نفس تأکید شده است
لزوم كتمان اسرار الهى و آثار سوء كشف سر
6بستن راه سلوک دیگران با فاش کردن اسرار
در ابراز سرّ برای غیر، ضرر زیاد است:
اوّلاً: تو تنها مخلوق من نبودی، همۀ مردم مخلوق من هستند؛ و تو این سرّی را که برای آنها ابراز کردی، راه آنها را بستی؛ چون فرض این است که این مسأله سرّ است و تو میدانی و آن دیگری نمیتواند بفهمد؛ اگر این مطلب را به او بگویی سست میشود، قبول نمیکند، نسبت به دین و ایمان دلسرد میشود، به من هم علاقهاش کم میشود؛ و اگر احیاناً راهی برای او بوده است تو به واسطۀ این افشای سرّ راهش را بستهای. و لذا دیده میشود افرادی که کشف سرّ میکنند، و یک حال یا مکاشفه یا خواب خوش یا کرامتی از خودشان در مجلس غیر نقل میکنند و آنها تلقی به قبول نمیکنند، این مطلب آنچنان سرد و یخ زده و خشک میشود؛ چون مطلب در جای خودش واقع نشده، این حکم در موضوع خودش ننشسته، این عکسالعمل را در قلب آنها ایجاد میکند و موجب دلسردی آنها میشود و راه بندگان خدا به خدا بسته میشود.
کمال داری، برای خودت داشته باش، به مردم چهکار داری؟! خدا میگوید: آن بندگان هم بندگان من هستند؛ شاید آنها هم توفیق پیدا کنند مثل تو یک روزی راه بیایند، باید دست آنها را بگیری و کمکم راه بیاوری، نه اینکه یک مرتبه بیایی برای آنها کشف سرّ کنی، و یک معنا و حقیقتی که خارج از تحمّل و ظرفیّت وجودی آنهاست، به آنها تحمیل کنی.
حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام به عبدالعَزیز قَراطیسی میفرمایند: «یا عَبدَالعَزیزِ! إِنَّ لِلإیمانِ عَشرَ دَرَجاتٍ بِمَنزِلَةِ السُّلَّم یُصعَدُ مِنهُ مِرقاةً بَعدَ مِرقاة.»1 «ایمان ده درجه دارد، مثل نردبان، که باید از آن پلّه پلّه یکی پس از دیگری بالا رفت.» انسان دو پلّه، سه پلّه نمیتواند یک مرتبه خودش را به پشت بام بیاندازد؛ کسی که تو میخواهی درجات ایمان او را بالا ببری و ایمانش را زیاد کنی، یک مرتبه نمیتوانی آن درجۀ ایمان را به او تحمیل کنی؛ باید کمکم دستش را بگیری و راه ببری؛ و الاّ او را میاندازی و میشکنی، کسی که بخواهد دیگری را بدون سلسله مراتب از نردبان بالا ببرد، از بالای نردبان میاندازد و استخوانش میشکند.
- الکافی، ج ٢، ص ٤٥.
