برنامههاى تربیتى اسلام برای نهاد خانواده
12یك نفر از هند آمده بود كارهای عجیب غریب میكرد. امام علیهالسّلام نشسته بودند مشغول غذا خوردن، آن آدم شعبدهباز یك كاری میكرد كه حضرت تا میخواستند نان بردارند نان یك متر میرفت آنطرفتر. دوباره حضرت میخواستند یك نان بردارند لقمه بگیرند، دوباره آن نان را تصرّف میكرد. قدرت داشت مگر الان نیستند؟! مگر الان در هند نیستند؟! قطار را نگه میدارند. قطار را از حركت باز میدارند.
یكی از دوستان ما خودش برای مرحوم پدر ما تعریف میكرد میگفت: من از بمبئی داشتم به یكی از شهرها میرفتم. در ایستگاه راه آهن ایستادیم، هرچه تأمّل كردیم قطار حركت نكرد، یك ساعت بیشتر طول كشید. بعد متوجّه شدیم این راننده قطار، لوكوموتیوران، به یك آدم ژنده پوشی كه در كنار ایستگاه نشسته بود اهانت كرده؛ یك خیاری خورده پوستش را روی سر او انداخته تقریباً این قضیه حدود سی سال پیش است. من یادم است كه ایشان یك سفری به آلمان رفته بود و هند و جای دیگر و بعد برگشته بود. یكی از جریاناتی كه دیده بود این بود میگفت: یك ساعت ما در قطار بین بمبئی و بین یك شهر دیگر همینطور ایستاده بودیم. بعد متوجّه شدیم. آمدیم به آن شخص ژنده پوش كه در همان كنار نشسته بود، به نظر فقیر میآمد، هرچه گفتیم اعتنا نكرد. آخر این راننده قطار مجبور شد بیاید كفشهایش را در بیاورد، پابرهنه، مؤدّب، مثل بچههای خوب دستش را هم بگذارد به سینهاش، آمد پای این فقیر ژنده پوش را بوسید. این دستش را بلند كرد همینطوری زد توی سرش همینطوری یعنی برو. رفت و روشن كرد راه افتاد.
مگر این كار را نمیكنند؟! اینها به خاطر ریاضت و قدرت نفسی كه پیدا میكنند میتوانند این كارها را انجام بدهند. در اینجا هم هست، در سایر جاها هم هست. این یك مسئله عادی است. قدرتی است كه خداوند به نفس داده، منتها این بیچارههای بدبخت این قدرت را در همین مسائل عالم صورت و مثال و تصرّفات در مادّه به كار میبرند و از آن دُرّ حقیقی و كیمیای واقعی كه معرفت الهی است خودشان را محروم میكنند و در قیامت دستشان خالی و به اندازه سرسوزنی هم در آن طرف اجر ندارند. این بین آن مكتب و بین مكتب اهل بیت كه میگوید: بیا این نیرو و توانت را در اینجا بگذار، تو كه داری زحمت میكشی بیچاره! اقلًا یك زحمتی بكش نفعی ببری، به یك مرتبه و مقامی برسی كه به درد آن طرفت بخورد و برای آن طرفت مفید باشد.

