
برنامههاى تربیتى اسلام برای نهاد خانواده
تطبيق برنامههاي تربيتي اسلام بر نهاد خانواده شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً 1 – محور همۀ امور و مطالب در جميع احكام اسلامي و معارف الهي بر اساس محوريت توحيد و عبوديت خداوند متعال ميباشد. 2 – ائمه عليهم السلام وسائط و مجاري تام فيض پروردگار ميباشند در نتيجه توجه و ديد استقلالي به ايشان شرك و موجب بطلان عبادات ميشود. 3 – توضيحي راجع به مقام أحديت و واحديت پروردگار متعال 4 – تفسير دو بيت از ابن فارض مصري رحمة اللَه علیه يقولون لي صفهاً و انت بوصفها خبيرٌ اَجل عندي باَوصافها علم صفاء ولا ماء و نور لا نارٌ و روح ولا جسمٌ و لطفٌ و لا هون و روح ولا جسمٌ 5 – نفس مبارك پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم صادر اول و واسطه در خلق جميع موجودات عالم امکان ميباشد 6 – انحراف مكتب شيخيه و پيروان شيخ احمد احسائي از حقيقت دين و تشيع 7 – ائمه عليهم السلام هيچگاه در قبال پروردگار براي خود وجودي قائل نشده و مردم را به سوي خود دعوت نكردند 8 – در تمام عوالم وجود يك اراده و قدرت حاكم است و آن اراده و قدرت پروردگار است كه در موارد مختلف ظهورات مختلف دارد. 9 – چگونگي انتساب يك عمل واحد به ذات پروردگار و افراد 10 – عكس شير با قدرت ولايي امام رضا عليه السلام تبديل به شير واقعي شده و دشمن خدا را ميبلعد 11 – غايت و مقصود از جعل احكام و قوانين اسلامي رسيدن به مبدأ و حقيقت عبوديت ميباشد و تنها مكتب اهل بيت است كه ميتواند انسان را به آن نقطه تكاملي و رشد برساند 12 – تفسير آيه 46 از سورة مبارکۀ سبأ «قل انما اعظكم بواحدةٍ اَن تقوموا لله»
برنامههاى تربیتى اسلام برای نهاد خانواده
5ایشان (ابن فارض) هم همین مطلب را به ما میگویند. میگویند متأسفانه قضیه شما و ما قضیه آن طفل دو ساله و آن مرد سی ساله است كه به همه مطالب روز اطّلاع پیدا كرده، حالا من به شما چه بگویم؟! حالا یك مقدار برایتان توضیح میدهم تا حدودی به دست بیاورید.
یقولون لی صفها و انت بوصفها خبیر *** اجل عندی باوصافها علم من به اوصاف آن مرتبه و به اوصاف آن مقام علم دارم، اطّلاع دارم. صفاءٌ و لا ماءُ صفاست، طراوت است، ولی آنجا آب نیست. ببینید هرجا كه آب هست آنجا طراوت است. هرجا كه آب نباشد آنجا خشكسالی است. در كویر چرا خشكسالی است؟ چون آب وجود ندارد. در بیابانهای لایزرع چرا به آن كیفیت در آمده؟ چون آب نیست. هرجا آب باشد آبادانی هم طبعاً در آنجا به وجود خواهد آمد. امّا آنجا یك جایی است كه سراسر از انبساط و صفا و طراوت است، در نهایت طراوت و مافوق آنچه كه تصوّر بشود، ولی آب وجود ندارد.
و لطفٌ و لا هَوَاً لطافت است ولی در آنجا هوایی نیست. ببینید! هرچه هوا بهتر باشد، اكسیژنش بیشتر باشد، لطافت در آن هوا بیشتر است. هرچه آن هوا و كیفیتش كمتر باشد لطافت در آن موقع ضعیفتر است. دیدهاید گاهی اوقات در همین طهران وقتیكه هوا كثیف میشود واقعاً شهر چه منظرهای پیدا میكند؟ چون هوا وجود ندارد، تنفس مشكل میشود. به جای اینكه انسان اكسیژن استنشاق بكند، تمام مواد سمّی و اینها را به ریه خودش میبرد. آنجا لطافتی وجود ندارد. هوا نیست، ولی لطافت هست. نور هست در آنجا، ولی در آنجا نار نیست. نار یعنی آتش، مبدأ برای نور، حالا چه در زمانهای گذشته كه برق و این چیزها نبود كه بوسیله آتش روشن میكردند، یا در اینجا كه مادّه آن اناره تفاوت میكند، آن مادّه وجود ندارد. و روحٌ و لا جسم در آنجا روح هست ولی مادّهای وجود ندارد، جسم و ظاهری در آنجا نیست.
