وظایف و مسئولیت های زنان از منظر اسلام
9الظّالم سيفي أنتقم به و أنتقم منه1 این حدیث قدسی است. ظالم مثل شمشیر من میماند هم به او انتقام میگیرم هم از او انتقام میگیرم. انتقام یك عدهای را بهواسطه او میگیرم بعد میآیم سراغ خودش تو چرا این كار را كردی؟ تو چرا به ظلم این كار را كردی؟ چرا به ظلم به ملّتت این كار را كردی؟ چرا دروغ گفتی؟ چرا اجحاف كردی؟ چرا اختناق بهوجود آوردی؟ ها؟! تمام اینها بیحساب نیست. انسان باید كار خودش را درست كند به خودش بیندیشد به اینطرف و به آنطرف نباید نگاه كند به اینكه چه خواهد شد و مسائل نباید [نگاه كند]، باید ببیند وظیفه او چیست و او چه كاری انجام میدهد. باید به بقیه مسائل نگاه كند. خودمان را باید داشته باشیم. مسائل و جریانات براساس سیر طبیعی خودشان میآیند و میروند. ما نباید خود را داخل در آنها و از خود غافل باشیم. وظیفه خود را باید ببینیم چیست همان را انجام بدهیم و به همان كیفیت عمل كنیم.
صوفی ابنالوقت باشد ای رفیق *** نیست فردا گفتن از شرط طریق2 پس بنابراین احكامی را كه اسلام بیان كرده است برای تأمین رشد روحی اوست و در ضمن از باب مقدمه، آسایش ظاهری او هم قطعاً مورد نظر است.
مسئله دوم: اختلافی كه در عالم خلقت بین زن و مرد وجود دارد این اختلاف اختلافی است سرنوشتساز و تعیین كننده. تكلیف و مرام و منش هركدام از دو طرف مشخص است. وضعیت و كیفیتمرد، استعدادات مرد، خصوصیات مردانگی به یك نحوی است و زن به یك نحو دیگر. [امیرالمؤمنین] میفرمایند: فَإنَّ المَرأَةَ رَيحَانَةٌ وَ لَيسَت بِقَهرَمَانَة3 زن مانند ریحان میماند، قهرمان نیست كه شما از او تكالیفی را بخواهید و او را مجبور به انجام دادن تكالیفی كنید؛ استعداد او نسبت به بعضی از مسائل محدود است، تحمّل او نسبت به بعضی از مسائل محدود است، آن افكار و كیفیت تفكر او نسبت به بسیاری از مسائل محكوم احساسات است. اینها مسائلی است كه در زن وجود دارد. به عكس در مرد، مقابل این مطالب وجود دارد. از آن نقطه نظر لطف او و محبّت او و آن ظرافت او كه لازمه تربیت و احیاء محیط زندگی و محیط خانوادگی است آن با مرد فرق میكند و خصوصیات اخلاقی او برای تربیت فرزند بسیار مناسبتر است از خصوصیات اخلاقی مرد. اینها مسائلی است كه در كنار او خداوند قرار داده است.
- ١. الكافى، ج ٥، ص ٥١٠. نهج البلاغه ضمن نامه ٣١، ص ٤٠٥ (از اميرالمؤمنين عليه السّلام). نور ملكوت قرآن، ج ٤، ص ٢٩٧
- ١. مثنوى معنوى، دفتر اول، ص ٢٤
- نهج البلاغه، نامه ٣١.

