كیفیت تدبیر امور ضمن رعایت مقتضاى مقام عبودیت
21وقتی پدر ما این را شنیدند تا ده روز تب كردند. این مسائل را ما داشتیم و پدر ما داشتند. وقتیكه آمدند به ایشان گفتند: آقا جریان امروز اینطور بوده تا ده روز ایشان تب كرده بودند و دیگر مسجد را ترك كرده بودند تا اینكه بالاخره رفته بودند. این عزاداری امام حسین است؟ این است؟ این عزاداری یزید است نه امام حسین! این عزاداری مال شمر است، مال یزید است، مال عمر است. آنوقت من از ایشان این سؤال را كردم: این نحوهای كه شما به این دقت و به این مراقبت كه دارید انجام میدهید، آیا این با رضایت خودتان بود در طهران، با میل خودتان بود؟ ایشان فرمودند: فلانی من در تمام این مدت بیست و دو سالی كه در طهران بودم یك ساعت را به اختیار خودم نبودم. یك ساعت را به اختیار خودم نبودم.
این طهرانی كه همه برای آن جان میدهند! از همه شهرستانها میآیند طهران ها! درحالیكه افراد دیگر و مسائل دیگر و جریانات دیگر هم بودند و ما هم میدیدیم. چند مرتبه ایشان میفرمودند: در طول اقامتم در طهران هی از استادم اجازه خواستم كه ما را معاف كنید بابا نخواستیم! ما برگردیم به همان نجفِ خودمان. هی گفتند: بمان، بمان، بمان. بمان، به صلاح است. عبارت ایشان این بود یك روز استادم به من فرمودند: آسید محمدحسین میخواهی آن وعده الهی در دنیا تحقق پیدا بكند یا نه؟ اگر میخواهی تحقق پیدا كند بمان در طهران و صبر كن.
آن وعده الهی چیست؟ ظهور حضرت است دیگر، میخواهی تحقق پیدا كند یا نه؟ ماندند و بعد میگفتند كه تمام این مدتی را كه من در طهران بودم در نیتم این بود یا به نجف برگردم و یا به مشهد؛ یا پیش این علی یا پیش آن علی. خداوند این علی را نصیب ما كرد و الحمدلله شاكر هستیم كه رفتیم و آمدیم. و در عتبه امام رضا علیه السّلام بار خودشان را انداختند و مورد عنایت و لطف حضرت هم واقع شدند.

