
دیدگاه مكتب عرفان در ارتباط با تكالیف شرعیه و دستورات الهى
دیدگاه مكتب عرفان در ارتباط با تكالیف شرعیه و دستورات الهى
23سلمان فارسی از طرف عمر حاكم برای مدائن شد. شما خیال میكنید این چه جوری رفت برای مدائن؟ یك كیسه برداشت یك مقداری نان خشك در آن ریخت سوار الاغ شد، یك چوب هم دستش گرفت با یك آفتابه، حركت كرد اینطوری آمد بسمت مدائن همین بغداد. وقتیكه رسید دید مردم جمع شدند و منتظرند. وقتیكه آمد گفتند شما حاكمی را كه خلیفه فرستاده ندیدی؟ گفت منظورتان كیست؟ گفت سلمان! قرار بود بفرستد. گفت حالا چه كارش دارید؟ گفت میخواهیم سؤال بكنیم استقبال كردیم. گفت حالا من هستم چه میخواهید؟ سوار یك الاغ و یك دانه هم كیسه نان خشك و یك آفتابه و یك دانه هم چوب دستی كه یك وقتی سگ به او حمله نكند با چوب بزند همین! در بیابان راه افتاده. البته سلمان اینطور نبودها! حیوانات دوستش داشتند به حرفش گوش میدادند. در تاریخ داریم وقتیكه وارد بغداد شد آمد به همه اعلام كرد كه دیگر مغازههایتان را باز كنید، دیگر شب نبندید هم نبندید بروید در خانههایتان بگیرید بخوابید. دزدها خیلی خوشحال شدند كه تا حالا مغازه در بسته را میزدند حالا كه دیگر مغازه باز است. یك نفر را صدا كرد گفت برو در فلانجا میبینی چندتا سگ در خرابه هستند یك رئیس دارند خیلی از آنها گردن كلفتتر رئیس آنهاست، برو در گوشش بگو سلمان گفته پاسداری امشب بر عهده شما باشد! از آن طرف هم دزدها خوشحال. فردا مردم آمدند در مغازه دیدند یك جنازه اینطرف افتاده یكی آنطرف افتاده سگها هم دارند دور [جنازهها] میچرخند. این هم یك حاكم! اگر تو مثل سلمان شدی برو مسئولیت را بپذیر. بیخود گول نزنیم خودمان را، اگر بتوانیم خودمان را گول بزنیم یا كس دیگر را، خدا را نمیتوانیم گول بزنیم.
صحیحه داود بن زربی است. قال أخبرنی مولًا لعلی بن الحسین علیه السلام ایشان میگوید یكی از غلامان امام سجّاد علیه السّلام این مسئله را به من گفت. قال كنت بالكوفه؛ من در كوفه بودم بعد از وفات امام سجّاد در زمان امام صادق. فقدم ابوعبداللَه علیهالسلام ألحیره؛ حضرت صادق علیه السّلام آمدند به حیره. فلتقیته؛ من با حضرت ملاقات كردم. فقلت له جعلت فداك؛ فدایت شوم. لو كلمت داودبن علی او وضعها هولاء فادخلت فی بعض هذه الولایات فقال ما كنت تفعل؛ از حضرت درخواست میكند كه شما با این افرادی كه در حكومت هستند اطلاع دارید، با اینها ارتباط دارید اینها را میشناسید، از شما حرف میشنوند، به داوود بن علی كه حاكمی بوده یا از طرف خلفا مسئولیتی داشته یا به بعضی از این افراد بگویید كه ما را هم داخل كنند، ما را هم به بعضی از این ولایات و حكومتها منصوب كنند. حضرت فرمودند: من این كار را انجام نمیدهم. فانصرفت إلی منزلی و تفكرت ما احسبه أنه منعنی إلّا مخافة أن أظلم أو أجور واللَه لأعطینّه و أتیته الطلاق و اعتاق و الإیمان المغلظه أن لا اجور علی أحد و لا أظلماً و لا أعدلًا؛ آمدم به منزل خودم و همینطور متفكّر بودم اینكه حضرت منع كرده است و قبول نكرده است این بخاطر این است كه حضرت ترسیده من ظلم كنم یا اینكه ستمی بر افراد وارد كنم من فردا میآیم و به حضرت میگویم اگر زنی داشته باشم طلاق، اگر بندهای داشته باشم آزاد، هرچه شما بگویید من انجام میدهم و قول به شما میدهم كه ظلم نكنم و جور نكنم. آمدم پیش حضرت فقلت جعلت فداك إنی فكرت لإبائك علیه؛ من درباره این ابائی كه شما كردید و منعی كه كردید رفتم با خودم اندیشیدم و ظننت أنّك إنّما منعتنی مخافة أن أظلم أو أجور؛ من گمان كردم اینطور فكر كردم شما بخاطر اینكه یك وقت من ظلم نكنم شما این را نپذیرفتید و حالا من به شما قول میدهم، قول مردانه میدهم كه اگر ظلم كردم اگر عدوان كردم حتی عدالت نكردم زنم طلاق داده باشد بندگانم آزاد باشند خلاصه آنچه را كه از عقوبات هست من متحّمل بشوم فقال: فكيف؟ حضرت فرمودند: چگونه؟ و أعدت علیه الإیمان دوباره این قسمها را بر حضرت دوباره تكرار كردم. فنظر إلی السماء و قال: تنالو هذه السماء أيسر عليك من ذلك1 حضرت یك نگاهی به این آسمان كردند گفتند: رسیدن به این آسمان از این كه تو میگویی آسانتر است.
- ١. الكافى، ج ٥، ص ١٠٨
