اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه مكتب عرفان در ارتباط با تكالیف شرعیه و دستورات الهى

14362
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

دیدگاه مكتب عرفان در ارتباط با تكالیف شرعیه و دستورات الهى

28
  • وقتی‌كه مرحوم میرزا این را می‌شنود شروع می‌كند گریه كردن، شوخی نمی‌كرد ها! یعنی مسئله ظاهرسازی نبود. میرزا را همه می‌شناختند. مسئله، مسئله عواقب و نگرانی‌هایی بود كه او می‌دانست كه بار تقلید یك ملّت را بدوش كشیدن چه عواقبی دارد! یك جامعه شیعه و مسلمان را اداره كردن چه گرفتاری‌هایی دارد و چه مسئولیت‌هایی را برای انسان بوجود می‌آورد. شروع كرد به گریه كردن و از آن طرف هم، همه حكم كردند، حكم مجتهد هم كه نمی‌شود رد كرد. مانده بود و مضطر شده بود. مرحوم حاج میرزا حسن نجم‌آبادی به ایشان گفتند من می‌دانم كه شما به چه مسئله‌ای می‌اندیشی، شما این مطلب را قبول كنید و ما هم پشت شما را داریم هوای شما را داریم و شما را تأیید می‌كنیم.

  • این مرجعیتی بود كه برای مرحوم آقا میرزا حسن بود؛ یعنی قضیه و مسئله مرجعیت و مسئله فتوا این‌جور نبود كه هر شخصی راحت بیاید و مطرح بكند! نه، اینها فرار می‌كردند، آن هم شخصیتی مثل میرزا حسن شیرازی با آن علمیت و با آن وضعیت. اینها خود را قابل نمی‌دیدند برای اینكه متصدّی كنند. اتفاقاً در همان‌جا نوشته‌اند بعد از مرحوم میرزای شیرازی بهترین شاگرد ایشان یا در ردیف بهترین شاگردان ایشان مرحوم سید محمد فشاركی اصفهانی بودند كه بسیار شاگرد مبرز مرحوم میرزای شیرازی بودند ببینید اینها چقدر واقعاً دارای عدالت بودند و چقدر دنبال حقّ بودند و از هوی گذشته بودند بعد از مرحوم میرزای شیرازی مرجعیت به میرزا محمدتقی شیرازی می‌رسد كه به او می‌گویند میرزای كوچك، مرحوم آیةاللَه زاده، آیةاللَه سید عباس اصفهانی كه پسر مرحوم سید محمد بود ایشان نقل می‌كند كه: پدر من مرا فرستاد پیش میرزا محمد تقی شیرازی كه هر دو با هم هم بحث بودند و به ایشان پیغام می‌رساند كه خانواده من می‌خواهند تقلید كنند آیا شما خودتان را اعلم می‌دانید تا اینكه از شما تقلید كنند یا شما من را اعلم می‌دانید كدام یك از اینها است؟ ایشان می‌گوید ما آمدیم پیش میرزا محمد تقی شیرازی، ایشان گفتش كه من نمی‌دانم من اعلم هستم یا شما. آن هم می‌خواست یك قدری مثلًا جواب ندهد و به عهده نگیرد مسئله را، حالا برای چه؟ حالا می‌خواهند تقلید بكنند بكنند، شما می‌خواهی از من تأیید بگیرید نه! ما زیر بار این تأیید نمی‌رویم گفتند من نمی‌دانم.