حکمت و علت تشریع احکام و دستورات دینی
15و از جملهی این افراد آنهایی بودند از علما و بزرگان كه اینها با مرحوم آقا بودند امّا در مسائل اجتماعی، دیگر ایشان را كنار گذاشتند. كه خدمتتان عرض كردم. و وقتی از ایشان استادشان سوال كردند كه چرا شما به آنها نگفتید آنچه را كه خیر و صلاح آنها هست؟ و چرا آنها نسبت به شما این اطاعت را نداشتند؟ ایشان در پاسخ گفتند: اگر میگفتم میترسیدم كه عمل نكنند لذا ما از اوّل این مسأله را بستیم.
ببینید خود آنها معترف بودند بر این كه آنچه را كه بدست آوردند از ایشان است، خودشان معترف بودند بر اینكه تنها كسی را كه دیدند ایشان است. خودشان معترف بودند بر این كه این تغییر و تحوّلات از ناحیهی ایشان است. امّا آن میزان از ایمان و آن مقدار از تفكر صحیح نسبت به این ولی خدا در آن مرتبهای نیست كه تمام وجود آنها را در بر بگیرد، تمام حركات آنها را در بر بگیرد و تمام افكار آنها را اشغال كند، مقداری را باقی میگذارد یا بیش از مقداری را باقی میگذارد؛ یا به عبارت دیگر مقداری را اشغال میكند و بقیه را باقی میگذارد هان؟
اینجاست كه وقتی من به ایشان میگفتم: اینها تا چه مقدار با شما هستند؟ ایشان میفرمودند: اینها یك دهمشان را به ما دادند، نُه دهم را برای خودشان نگه داشتند. این یك دهم دادن ببینید چه تغییراتی بوجود آورده؟ چه آثاری در شخص ایجاد میكند و ببینید آن نه دهم چه میكند؟ مرحوم آقا كه شد علّامه طهرانی با این خصوصیات پس برای چه شد؟ دیگر همه میدانید ده دهم را داده بود نه یك دهم نه دو دهم نه سه دهم همه ده دهم را تسلیم كرده بود. اینجاست، اینجاست كه افراد به مقتضای ایمانشان «يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ» به مقتضای ایمانشان خدا آنها را هدایت میكند. یك دهم دادی یك دهم به تو میدهیم نُه دهم دیگر خبری نیست، خبری نیست. دو دهم به اندازهی دو دهم ... سه دهم ... همینطور تا اینكه تمام دایرهی قلب و دایرهی نفس در اختیار باشد. چه كسی اینطور است؟ آن كسی كه به فرمایش امام صادق بیاید تمام اشتغال خودش را در اوامر و نواهی الهی قرار بدهد، نه یك مقداریش را. ما با شما هستیم تا مسائل سیاسی از آن به بعد به اختیار خودمان!! خب اینكه همهاش نیست. لذا ما به ایشان پیشنهاد میكنیم ای كاش شما روایت امام صادق را میخواندید روزی دو بار مطالعه میكردید تا در همهی امور پیرو باشید تا در همهی امور به دنبال باشید. هم شما رفتید هم آقا رفت. حالا آنجا فهمیدی چه كلاهی سرت رفته؟ حالا هر دو رفتید دیگر. الان هیچ كدام از اینها در میان ما نیستند. الان هیچ كدام ...، ما به این مسائل و شایعات و تبلیغات و اینها نباید نگاه كنیم ها! آن طرف چه خبر است؟ آن طرف چه میگذرد كه از آن خبر نداریم؟ بله اینجا سر و صدا خیلی زیاد است، اینجا داد و بیداد خیلی زیاد است و اینها باید برای ما زنگ خطر و ندای عبرت باشد. ما با شما هستیم تا وقتی كه در مسائل شخصی و خانوادگی ما دخالت نكنید آنجا به بعد نه دیگر، ما نیستیم. ما با شما هستیم تا وقتی كه در مسائل شغلی ما دخالت نكنید از آنجا به بعد دیگر نیستیم. ما با شما هستیم ...، پس چه شد؟ اینجا را زدیم اینجا را زدیم، اینجا را زدیم و هر كسی به هر مقداری كه نفس او توان دارد آن مقدار پا به عرصه وجود میگذارد، به آن مقدار كه توان ندارد عقب میكشد. یكی میآید جلو ... در زمان پیغمبر هم بودند بارها هم عرض كردم، در همین جریان سید الشهدا، در همین جریان، بعضیها آمدند با حضرت تا مكه، بعضیها آمدند تا كربلا، بعضیها آمدند تا نیمه راه، بعضیها اصلًا ... اسمش را فراموش كردم كه آمد به سید الشهدا گفت: من با تو شمشیر میزنم تا وقتی كه احساس كنم دیگر مسأله تمام است، وقتی كه احساس كردم میروم. امام گفت: خودت میدانی! و این شخص، این بخت برگشته، آمد در روز عاشورا هم بود و جنگ هم كرد اتّفاقاً، ولی وقتی كه دید نه دیگر، خب همه یكی یكی شهید شدند و كشته، حضرت تنها ماند گفت: خداحافظ شما، ما به عهدمان وفا كردیم. حضرت فرمودند: به سلامت. گذاشت رفت، گذاشت رفت!

