حکمت و علت تشریع احکام و دستورات دینی
17اینجا دیگر ما خودمان باید تصمیم بگیریم تا چقدر هستیم و تا چقدر جلو میآییم. راه باز است. هیچ كس نمیتواند بگوید راه ما بسته است. هیچ كس نمیتواند بگوید من آمدم قبول نشدم. هیچ كس نمیتواند بگوید. میگذارند روز قیامت پرونده را جلوی انسان، آدم سرش را میاندازد پایین، دقیق ...، آن روز كه رفتی پیش فلان آقا، یادت میآید چه از ذهنت خطور كرد؟ بفرمایید اینجا نوشته شده، بخاطر همان خطور از این مسأله محروم شدی. آن روز كه آمدی داشتی میآمدی یادت میآید چه بر ذهنت گذشت؟ شما خیال میكنید رفقا، همین مسائل همینطور گتره میگذرد؟ قضایایی كه برای ما پیش میآید مسائلی كه برای ما پیش میآید، در امور زندگی، در امور كاری، در حال خودمان، در حال، در نفس ما دارد، مسائل همینطور است؟ با تمام افكار ما و تخیلات ما و تصوّرات ما، اموری كه بر ما جاری میشود انطباق مستقیم و یك تناسب مستقیم دارد. یك دیالوگ مستقیم بین این مسأله و بین آن وجود دارد امكان ندارد ما بتوانیم به اندازه سر سوزنی از این مسأله تخطی كنیم. آنچنان دقیق است، آنچنان دقیق است یكی از رفقا نقل میكرد یكی از رفقا، در یك جریانی مرحوم آقا یك چند نفر از رفقا را خواسته بودند برای اینكه یك مسئولیتی به آنها بسپارند یك كاری به آنها بدهند اینكه داشت میآمد در منزل آقا، برای من گفت، همین كه داشت میآمد از ذهنش خطور كرد، از ذهنش خطور كرد كه اگر این قضیه به فردا موكول میشد بهتر بود چون من مثلًا فرض بكنید كه فلان كار را دارم ولی در عین حال خب چون آقا احضار كردند دیگر استاد است دیگر، نمیشود كه آدم زمین بگذارد و ... میگفت: همین كه آمدیم درآنجا خب آن هم كه ... سرِ هر كس را كه كلاه بگذاریم اینجا دیگر نمیشود كلاه سر كسی بره. همین كه آمدیم وقتی همه مطالب را مطرح كردند یك دفعه به این آقا كه رسید اصلًا تمام شد دیگر نیاز به این آقا نبود. ایشان [مرحوم آقا] گفتند كه: خب آقا دیگر این مسأله تمام شد و خیلی شما لطف كردید و فلان كردید ... انشاء الل ه برای وضع دیگری شما را ما چیز میكنیم مسأله تمام شد یعنی آن مسئولیتی كه قرار بود سپرده بشود دیگر جای خالی نماند كه به ایشان مسئولیتی قرار بگیرد! بعد هم چكار میكنند؟ اینطور نمیگویند كه خیال نكن ما در راه فهمیدیم ... شروع میكنند خندیدن، خب انشاالل ه موفق باشید. انشاالل ه نمیدانم مرضّی مرام باشید، خداوند شما را تایید كند. مأجور باشید كه در دلش هم چیزی نماند. امّا نمیداند كه از كجا خورده. اینها را هم اینها بلدندها! خیلی خوب بلدند كارشان را خیلی دقیق انجام میدهند و بطوری كه تمام كامپیوترهای دنیا همه مات میمانند در این كه چطور برنامهریزی میشود. قشنگ این برنامه ریزیها میشود و هیچكس در این برنامه دست ندارد. دست من و امثال من و اینها اصلًا نیست. خودش میآید و انجام میگیرد و میرود و همه حلقههائی هستیم كه در این برنامهریزیها این حلقهها وجود دارد و اینها جابهجا میشود. یك فكر در ذهنش آمد همان نگهاش داشت، همان نگهاش داشت. و از این قبیل الی ماشاءالل ه مطالب از بزرگان نقل شده و كارهایی كه انجام شده. در ارتباطاتی كه انجام میشود، در ازدواجهایی كه انجام میشود، در شغلهایی كه انجام میشود. تمام اینها بر اساس فرمول دقیق ریاضی و تناسب دقیقی است كه بین ما و نفس ما و آن پدیدههایی كه در خارج و خارج از وجود ما انجام میشود در ارتباط است. خیلی دقیق! تا بیاید اعتراض بكند پرونده را میگذارد جلویش، بفرمائید شما این كار را كردی. مگر كسی میتواند دیگر حرف بزند؟ مگر كسی میتواند دیگر اعتراض كند؟ خب اینها مال چیست؟ اینها مال همین است.

