نحوۀ ارتباط و کیفیت تأثیر نفس و عمل انسان بر یکدیگر
21عرفان خوانده، اجتهاد پیدا كرده، دارای مراتب مختلفه علمی بوده، بالاخره این مطالب چه تأثیری و چه احساسی در درون و در نفس باید ایجاد بكند؟! این مطلب نبود و ایشان در نجف بود.
مرحوم آقا نقل میكردند: یك روز كه مرحوم آخوند ملاحسینقلی وارد حرم امیرالمؤمنین علیهالسّلام میشود، بیرون میآید و در همان ایوان طلا كنار مینشیند و متفكر و متألم و متأثر از حالاتی كه برایش پیدا میشود. متوجه میشود كه باید به دنبال مطلب بگردد و مسئله را در جای دیگری پیگیری كند و مطلب را در جای دیگری جستجو كند. بدنبال استاد اخلاق میگردد تا اینكه به مرحوم سید علی شوشتری میرسد و در خدمت ایشان بوده و همینطور ادامه میداده است. عبارت ایشان (مرحوم آقا) این بود: بیست و دو سال به تهذیب نفس میپردازد! نه یكی دو سال ها! بیست و دو سال به تهذیب نفس و مراقبه و اتیان و انجام عبادات و دستورالعملهای سلوكی میپردازد. میبیند نه! باز هم چیزی نفهمیدیم! این همین قضیه هستها! این همین كه عرض كردیم است. البته در اینكه احساسی در خود میكند، مطلب میفهمد، اینطور نیست. ولی در اینكه بالاخره مطلبی برای او كشف بشود، انكشاف حقیقت باشد، پردههای جهل كنار برود و خود را در عالم دیگری ببیند كه برای بعضیها اتفاق میافتد، به این كیفیت نبوده است.
همینطور ناراحت در حرم امیرالمؤمنین در همان ایوان كه مینشیند و متفكر نسبت به این قضیه بوده میبیند یك كبوتری آمد نشست در آنجا، یك تكه نان خشكی بود كنار، این كبوتر شروع كرد نوك زدن. هرچه نوك زد این آنقدر سفت بود كه نتوانست خرد كند مأیوس شد و رفت. بعد از مدتی دوباره برگشت، دوباره به او نوك زد، همینطور منقار میزد و نتوانست، دوباره رفت دوباره برگشت. مرحوم آقا میفرمودند ایشان میگفت: بیش از سی چهل بار این رفت و برگشت! میگفت من دیدم سی چهل بار این رفت و برگشت! بالاخره این را تكه تكه كرد. حالا میخواست برای بچههایش ببرد برای جوجههایش ببرد، قاعدتاً همینطور بود كه هی میرفت و برمیگشت.

