
كیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان بر نفس و ملكوت او
كيفيت تأثير اعمال و رفتار انسانها بر نفس و ملکوت آنها. شرح فقره: : و جملة اشتغاله فيما امره تعالي به و نهاه عنه. 1 حقيقت نفس انسان عبارت است از پديدهاي كه خداوند متعال آن را از مقام توحيد و بساطت به مراتب تعينات و عالم كثرت نزول داده تا در سايه تربيت صحيح به مرحله تكامل و فعليت برسد 2 توضيحي راجع به سخن پيامبر اكرم صلوات اللَه عليه: و من اقترفَ ذنباً فارقه عقلٌ لن يَعُد اَبداً 3 توضيحي راجع به كيفيت تبديل سيئات به حسنات بر طبق آيه شريفه: (فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) 4 ذكر حكايتي مبني بر تغيير حال شخصي كه به دستور توبه مرحوم علّامه طهراني عمل كرده بود 5 سيد الشهداء عليه السلام بر اساس اينكه مظهر اتم صفات رحمانيه و رحيميه پروردگار ميباشد، حرّبن يزيد رياحي را مورد رحمت و مغفرت خويش قرار ميدهد 6 تأكيد بزرگان و اولياء الهي مبني بر اينكه انسان همواره بايد خود را در موقعيت گذشتگان و اهلِ عِبَر قرار دهد 7 سلوك عبارت است از درست انديشيدن و بررسي دقيق و عاقلانه قضايا و در نهايت تطبيق عمل بر اساس آن انديشۀ صحيح و توحيدي 8 اميرالمؤمنين عليه السلام شخصي را كه بدون اذن حضرت، زبير را در جنگ جمل به قتل رساند توبيخ كرده و وعدۀ آتش به او دادند 9 خداوند متعال برای هر فرد یک حصه و سهم از وجود مرتبط با نظام تکوین مقدر نموده است که در صورت تربیت صحیح آن به مرتبه کمالی وجودخویش خواهد رسید . 10 كيفيت تأثير اعمال و رفتار انسانها در روح و ملكوت ايشان 11 بيان علل و فلسفه باطني احكام و دستورات ديني بر عهدۀ پيامبر اكرم صلي اللَه عليه و آله و كساني ميباشد كه به حقيقت احكام و تكاليف الهي احاطه و اشراف كامل داشته باشند 12 تأكيد مرحوم علّامه طهراني بر اقامه نماز جماعت در اول وقت و پرهيز از تأخير آن به منظور حضور افراد و مؤمنين
كیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان بر نفس و ملكوت او
توضیحات:
كيفيت تأثير اعمال و رفتار انسانها بر نفس و ملکوت آنها. شرح فقره: : و جملة اشتغاله فيما امره تعالي به و نهاه عنه. 1 حقيقت نفس انسان عبارت است از پديدهاي كه خداوند متعال آن را از مقام توحيد و بساطت به مراتب تعينات و عالم كثرت نزول داده تا در سايه تربيت صحيح به مرحله تكامل و فعليت برسد 2 توضيحي راجع به سخن پيامبر اكرم صلوات اللَه عليه: و من اقترفَ ذنباً فارقه عقلٌ لن يَعُد اَبداً 3 توضيحي راجع به كيفيت تبديل سيئات به حسنات بر طبق آيه شريفه: (فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) 4 ذكر حكايتي مبني بر تغيير حال شخصي كه به دستور توبه مرحوم علّامه طهراني عمل كرده بود 5 سيد الشهداء عليه السلام بر اساس اينكه مظهر اتم صفات رحمانيه و رحيميه پروردگار ميباشد، حرّبن يزيد رياحي را مورد رحمت و مغفرت خويش قرار ميدهد 6 تأكيد بزرگان و اولياء الهي مبني بر اينكه انسان همواره بايد خود را در موقعيت گذشتگان و اهلِ عِبَر قرار دهد 7 سلوك عبارت است از درست انديشيدن و بررسي دقيق و عاقلانه قضايا و در نهايت تطبيق عمل بر اساس آن انديشۀ صحيح و توحيدي 8 اميرالمؤمنين عليه السلام شخصي را كه بدون اذن حضرت، زبير را در جنگ جمل به قتل رساند توبيخ كرده و وعدۀ آتش به او دادند 9 خداوند متعال برای هر فرد یک حصه و سهم از وجود مرتبط با نظام تکوین مقدر نموده است که در صورت تربیت صحیح آن به مرتبه کمالی وجودخویش خواهد رسید . 10 كيفيت تأثير اعمال و رفتار انسانها در روح و ملكوت ايشان 11 بيان علل و فلسفه باطني احكام و دستورات ديني بر عهدۀ پيامبر اكرم صلي اللَه عليه و آله و كساني ميباشد كه به حقيقت احكام و تكاليف الهي احاطه و اشراف كامل داشته باشند 12 تأكيد مرحوم علّامه طهراني بر اقامه نماز جماعت در اول وقت و پرهيز از تأخير آن به منظور حضور افراد و مؤمنين
كیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان بر نفس و ملكوت او
7اینجور اگر باشد مسئله فرق میكند. قضیه، قضیه فضیل بن عیاض میشود. قضیه قضیه ی بِشرحافی میشود. قضیه، قضیه ی آن افراد خالص و اصحاب خاص رسول خدا میشود. مسئله، مسئله زهیر بن قین میشود. مسئله، مسئله حر بن یزید ریاحی میشود. اینها چهجور بودند؟ اینهاهمین جور بودند. وقتی كه آمد خدمت سیدالشّهدا همه چیز را كنار گذاشت، همه چیز را كنارگذاشت. و وقتی خدمت حضرت رسید با چه حالی بود؟ مسئله شوخی نبود. خدمتتان عرض كردم. این جریان كربلا همهاش زیر سر حر بود دیگر! تمام این مصائب وتمام این مشكلات وتمام این گرفتاریهایی كه پیش آمد همه ی اینها زیر سر همین حر بود! اگر جلوی حضرت را نمی گرفت، حضرت به طرف یمن رفته بودند و مطلب صورت دیگری پیدا میكرد. پس از نقطه نظر ظاهراگرما بخواهیم بررسی كنیم گناه تمام قضایا زیر سر این است كه این آمد و این قضیه را به این كیفیت سوق داد. اما وقتی كه میآید پیش سیدالشّهدا ... سیدالشهدا كه مثل من نیست، مثل امثال من كه نیست. سیدالشّهدا مجری اسماء الهی و صفات اولیاء الهی دراین عالم وجود است. سیدالشّهدا مظهر اتمّ صفات رحمانیه و رحیمیه پروردگار در این عالم وجود است. سیدالشّهدا وجود نازله پروردگار در این عالم است. یعنی اگر خدا میخواست بیاید در این عالم، در این كره خاكی، همین چشم و گوش و دهان و زبان و دست وپا و سر داشته باشد، چه جوری بود؟ سیدالشّهدا وجود نازله ی پروردگار است در روز عاشورا. یعنی آن وجود آمده است در اینجا. شما از خدا چه سراغ دارید؟ از امام حسین بگیرید! قضیه این است هر چه از خدا میخواهید اینجاست! مطلب این است. نظری كه حضرت میكند با نظری كه سایر افراد میكنند فرق میكند. خدا در قرآن گفته اؤلئِكَ یبَدِلُ الْلهسَیئاتهم حَسَنات. ما سیئات اینها راهمه را تبدیل به حسنه میكنیم. خودش گفته دیگر! پای حرف خودش هم میایستد دیگر. اگر این حر بن یزید بیاید و بگوید خدایا این معجزه را من میخواهم الان ازتو ببینم ... لذا وقتی كه آمد پیش سیدالشّهدا اقرار كرد كه بدترین افراد روی زمین است. و جهتش هم همین است، جهتش این است كه من این جریان را بوجود آوردم. والا در همان منزل وقتی كه شما گفتید من میخواهم به سمت یمن بروم، اگر من جلویت را نمی گرفتم، خوب رفته بودی دیگر و قضیه پیش نمی آمد. و واقعه را دیدو دید مسئله جدی است! رفت پیش عمر سعد گفت میخواهی چه كار كنی؟ میخواهی جنگ كنی؟! پس چه! ما با كسی شوخی نداریم! عمر سعد گفت ما با كسی شوخی نداریم! یا باید تسلیم یزید بشود و بیعت بكند یا كمترین كاری كه میكنیم، تمام سرها را از بدن جدا میكنیم. این كمترینش است! دید نه! مسئله جدی است! عجب! خیال میكردیم یك جور دیگر در میآید، بالاخره صلحی میشود، میآیند و مذاكره میكنند و ... مگر امروزه انجام نمی دهند؟! این به آن میپرد، آن به این میپرد بعد هم بلند میشوند میآیند با هم مذاكره میكنند و یك چیزی این به آن میدهد آن میرود پی كارش و این هم سرجایش میآید. خب گفتیم كه اینها میآیند و یك مذاكراتی انجام میشود و یزید یك تعهداتی میگیرد و به امام حسینمیگوید شما برو در یك جا و كاری به كار ما نداشته باش و حضرت هم قبول میكند وبعد هم مسئله ختم پیدا میكند. نمی دانستیم كار به اینجا میكشد دیگر! خبر نداشتیم. لذا واقعاً خودش را بدترین ... یعنی اگر ما واقعاً خودمان را جای حر بگذاریم چه حالی داریم؟ یعنی حالا بیاییم فرض كنیم این قضیه اگر بدست ما اتفاق میافتاد، اصلًا رویمان میشد دیگر برویم سراغ سیدالشهدا؟ واقعاً اگر ... بالاخره انسان باید خودش را قرار بدهد دیگر. این كه میگویند قضیه عاشورا زنده است یعنی همین الان ما خودمان را جای حر بگذاریم. همین الان .. با اینكه ما این كار را نكردیم. خدا به ما نعمت و رحمت داد كه ما را آن موقع ... لعلّ اینكه شاید ما آنموقع بودیم همین كار ازما سر میزد! هیچ استبعادی ندارد حرّ شاخ و دم نداشت. مثل یكی ازافراد ما بود، تفاوت نداشت. موقعیت برای او آن موقع پیش آمد هنوز برای ما پیش نیامده است، برای ما هم پیش خواهد آمد و پیش آمده، منتها صورتش فرق میكند. اینكه بزرگان میفرمودند: همیشه انسان باید خود را در آن موقعیت گذشتگان و اهل عِبَرقرار بدهد، اهل عبرت قرار بدهد، معنایش همین است. معنایش این است كه اگر در روز عاشورا بودیم و این عمل از ما سر میزد چه میكردیم؟ حر آمد دید كه واقعاً دنیا در نظرش تیره و تار شد، تمام شد! جهنمی مطلق شد! هیچ راهی هم ندارد! با این حال اما درونش هنوز بیدار است، وجدانش هنوز كور نشده است. خَتَمَ اللَه عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ البقرة، ٧ هنوز نشده است. هنوز به آن مرتبه نرسیده، مثل خود عمر سعد كه همه روزنهها دیگر بسته بشود. اینها اینطوری بودند دیگر! همه روزنهها بسته شده بود، هیچ راهی دیگر نبود! همین عمر سعد در روز عاشورا وقتی دید امام حسین به این روز افتاده است. گریه اش گرفت و داشت گریه میكرد! ولی میگفت: بروید بكشید! این خیلی عجیب است! این قضیه خیلی عجیب است است. حالا شمر هم از او بدتر بود شمراو گریه اش نمی آمد. افراد بالاخره در مراتب قساوت هم مراتبی داشتند و دركاتی داشتند. این گریه میكرد و میگفت بكشید، آن نه! اصلًا میخندید و میرفت سرامام حسین را میبرید! هر كدام اینها هم یك مرتبه ای دارند. اینطور نیست كه ... اما این چه قضیه ای است؟! این چه واقعیتی است؟! كه دارد ظلم روشن و بدیهی را در جلوی چشمش میبیند و همینطور نگاه میكند! پناه به خدا! یعنی انسان واقعاً باید به خدا پناه ببرد كه چه جور میشود برای انسان موقعیتی پیش بیاید و چه جور میشود برای انسان یك همچنین ظرفیتی پیدا بشود كه انسان به این نحو باشد. انسان نگاه كند! همینطور نگاه كند! و این برای انسان پیدا میشود ها! یك مثال جزئی میزنم: ممكن است برای شما یك موردی پیدا بشود كه خیلی مورد كوچك و مورد بسیط است. فرض كنید كه درارتباط با دو جریان قرارمی گیرید، یك ظلمی نسبت به یك شخصی شده است. كه خیلی از نقطه ی نظر اجتماعی عنوانی ندارد. برای همه ما اتفاق افتاده است. عنوانی ندارد. حالا به او بی اعتنایی هم شد، شد! مثلا از دست انسان هم ناراحت بشود، بشود! در مقابلش یك فرد خیلی معنونی است و انسان با او ارتباط دارد و به او تعلق دارد و اگر بخواهد او را ناراحت كند، مسائلی به وجود میآید. بارها شده است كه به راحتی ازقضیه میگذرد. خوب ولش كن مسئله ایی نیستحالا فعلا ... این چی شد؟ همین جریان شد! شدی عمر سعد! بی برو برگرد! الان شد قضیه ی عمر سعد! شما این حق رو ... این در پیش شما اعتبار ندارد. اما این ارتباطی كه و این كاری كه دارد الان انجام میشود در دستگاه خلقت هم به همین مقدار كوچك است و به همین مقداربی ارزش است؟ چرا او را نگاه نمی كنی؟! چرا متوجه ارتباطات و دیالوگ ظاهری در میان افراد هستی و در این ارتباطات ظاهری هستی؟! چرا در ارتباطت با او به مسئله و به بالا نگاه نمی كنی؟ بین این فرد و بین آن فردی كه دارای موقعیت و حساب است، در آنجا چه فرقی میكند؟ آن بالا چه تفاوتی دارد؟ این الان صاحب عنوان است، ولی در آن بالا یك قران قبولش ندارند! و این الان بی عنوان است، ولی در آن بالا خیلی قبولش دارند!
