
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
ديدگاه مكتب عرفان در ارتباط با امتثال تكاليف و دستورات الهی شرح فقره: و جملة اشتغاله فيما امره تعالي به و نهاه عنه 1 اساس حركت انسان در اين دنيا مبتني بر توجه داشتن به چگونگي تأثير افعال و تخيلات و نيّات افراد بر روي نفس و روح ايشان ميباشد 2 در نظام عالم تكوين ميان اعمال و نيات افراد و تأثير آنها بر روي نفس و ملكوت آنها ارتباط عميق و تنگاتنگي وجود دارد 3 حقيقت نفس انسان عبارت است از پديدهاي كه واجد جميع صفات كليه جماليه و جلاليه پروردگار به نحو اجمال ميباشد که به صورت اختلاف سعههاي وجودي افراد ظهور پيدا ميكند 4 انسان جامع همه اسماء و صفات كليهاي ميباشد كه در وجود پروردگار متعال تحقق دارد 5 اختلاف مراتب ائمه اطهار و اولياء الهي بر اساس اختلاف سعههاي وجودی ايشان نسبت به تلقي حقيقت نزول فيض اسماء و صفات كليه پروردگار ميباشد 6 ظهور و به فعليت رسيدن اسماء و صفات كليه پروردگار در وجود انسان مرهون مجاهدۀ بليغ و تربيت صحيح نفس و رسيدن به مقام عبوديت است 7 آنچه موجب رشد و كمال انسان ميشود انقياد در مقابل حق و متابعت از آن ميباشد نه صرفاً انجام ظاهري تكاليف 8 انحراف اهل تسنن از سنت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم و مخالفت ايشان از پذيرش حق 9 سيره و زندگي اميرالمؤمنين عليه السلام براي همه افراد در همۀ زمانها الگو و اسوۀ بيبديل ميباشد 10 توضيحي راجع به كيفيت اراده و تصرفات پروردگار متعال بر اساس آيه: الا له الخلق و الأمر 11 بر اساس آيه 30 سوره مبارکه روم حقيقت دين و اوامر تشريعي پروردگار بر اساس تكوين و منطبق بر آن است 12 بيان وجه و علتِ عدم جواز تمسك و تديّن به دين يهوديت و نصرانيت پس از اسلام
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
11و اینكه در بعضی از احكام ما میبینیم نسخ واقع شده فرض كنید در مسئله قبله كه خوب مردم اوّل و رسول خدا به اتفاق مسلمین اول به سمت بیتالمقدس نماز میخواندند بعد قبله برگشت به سمت كعبه یا فرض كنید در بعضی از احكام در زمان صدر اسلام واجب بوده و بعد تغییر پیدا كرده یا اینكه در بعضی از آنها داریم در زمان ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا لهالفداء دوباره بر میگردد تمام اینها و همینطور كیفیت شرایع و ادیان در امم گذشته بر اساس نحوه وجودی خود آنها انجام گرفته و آن در زمان ادیان گذشته بودیم ما با این كیفیت و با این نحوه از وجودی حكم آنها را نداشتیم توّجه كنید این مسئله خیلی مسئله دقیقاست این كه الان افراد در علّت اینكه الان از نصارا نصرانیت پذیرفته نمیشود چیست؟ علّت اینكه از یهود الان یهودیت پذیرفته نمیشود چیست؟ این نه این است كه آنها الان به دین و آئینی غیر از آئین و شریعت حضرت موسی و حضرت عیسی علی نبیینا و آله و علیهم السّلام اینها متمسكند بلكه این است كه آنها تغییر كردند و این نحوه از وجودی با این سنخ از احكام دیگر جور در نمیآید الان باید این نحوه از احكام برای این فرد تدوین بشود مثل اینكه شما برای اطفال خودتان در شرائط مختلف سنی احكام مختلف وضع میكنید طبعاً آن تكالیفی كه به یك بچه دوازده ساله یا پانزده ساله بار میكنید به یك فرزند سه ساله یا چهار ساله تان آن احكام را نمیگوئید آن یك سنی دارد و یك اقتضائی دارد و آن شخصی كه به ده سالگی رسیده است یك جور و بیست سالگی و همینطور بیاید بالا چطور كه در احكام شرع هم مسئله بر همین اساس است اختلاف بلوغ در مراتب مختلفه احكام ناشی از همین جاست برای نماز یك سن بلوغ داریم برای مسائل كیفری و قصاص یك سن بلوغ داریم برای مسائل معامله و تجارت یك سن دیگری از بلوغ داریم اینها بخاطر كیفیت تفكّر و رشد تعقل افراد است در سنین مختلف كه تكالیف و احكام مختلفی بر این اساس تعلّق میگیرد این هم همینطور است روی این جهت نمیتواند هیچ حكمی از احكام نمیتواند با كیفیت تكون نفسانی ما منافات داشته باشد اگر منافات داشته باشد باید بدانیم كه این حكم خلاف است اگر ما یك عملی را انجام بدهیم و بدانیم كه كدورت نفسانی برای ما پیدا شد باید بدانیم این عمل خلاف است اگر چه از نقطه نظر ظاهر گفتند اشكالی ندارد بدانیم یك جای این قضیه اشتباه است اگر ما یك عملی را انجام دادیم كه از نظر ظاهر مجتهدی حكم به حلیت او كرده بود امّا دیدیم این عمل جلوی حضور قلب نماز ما را گرفته است جلوی قرائت قرآن را میگیرد كدورت و قبض نفسانی برای ما بوجود میآورد باید بدانیم این عمل حرام بوده گر چه از نقطه نظر ظاهر آن مجتهد نتوانسته است حرمت این عمل را و این حكم را استنباط و اجتهاد كند یا اینكه حداقل كراهت شدید داشته و نباید ما انجام بدهیم زیرا نفس قبض و نفس كدورتی كه این معیار برای تأثیرپذیری نفس است این نفس كدورت ملاك میشود كه انسان متوّجه بشود این عمل در راستای رشد او دارد انجام میگیرد یا در راستای تنزل او دارد این انجام میگیرد باید ترك بكند ترك نكند سرش كلاه رفته، سرش كلاه رفته بر هم نمیگردد درست این میشود تأثیر و كسی هم نمیتواند عوض كند رسول خدا هم نمیتواند این احكام را عوض كند رسول خدا كه نمیتواند یك جریان طبیعی را از آن جریان طبیعی خودش برگرداند كاری كه رسول خدا میكند و كاری كه ائمه علیهم السّلام انجام میدهند و همینطور اولیا الهی، حركت دادن مردم است بر طبق همان جریان طبیعی و آن جریان مناسب و ارتباطی كه بین فعل و بین تأثیرات او بر نفس در طریق رشد و در طریق صلاح باید انجام بگیرد نمیتواند از پیش خودش برگرداند نمیتواند از پیش خودش كم و زیاد كند.
