مراتب انفاق در راه پروردگارمتعال (۲)
15من علم دارم والآن در مقابل من به امام كاظم توهین كنند؟ این می شود؟ من این بیان را دارم واینها بیایند در اینجا چه كنند؟ من در یك همچنین مو قعیتی هستم! من در یك همچنین وضعیتی هستم واینها بیایند بر علیه تشیع مجلس درست كنند؟ من این بیانم كذا بود و صحبتهای من اینطور بود و جلسات گذشتهی من اینطور بود الآن بیایند این حرف را بزنند؟ این حالت هشام تبدیل شده بود به یك تعلّق نفسانی كه ما ازاو تعبیر به علم زدگی می كنیم هشام در زمان موسی بن جعفر به علم زدگی دچار شده بود و علم زدگی محكوم است.
اگر هشام متوجّه این قضیه بود كه این علمی كه داری، این بیانی كه داری، این قریحه واستعداد و قدرت حكومتی كه خداوند به تو عنایت كرده، این را كه داری باید بدانی كه از پیش خود نیست اگر این مطلب را می فهمید راحت می گفت وقتی مو سی بن جعفر می گوید: بلند شو برو تو مزرعه جو بكار، بلند شو برو تو باغ، انگور بكار، بلند شو برو پارچه فروشی بكن، بعضی اصحاب امام صادق پارچه فروش بودند دیگر، وقتیكه امام می گوید ساكت باش، یعنی تو هیچی نمی دانی كسی كه نمی داند حرف می زند؟ خودش را مطرح می كند؟ وقتی امام كاظم میفرمایند حرف نزن یعنی زبانت بسته است تو زبان نداری، تو چشم نداری، تو گوش نداری، آخر ولایت را تو حامی هستی یا این ولایت صاحب دارد؟ شیعه و مكتب شیعه را تو ولی هستی یا مكتب شیعه ولی دارد؟ الآن ولی مكتب شیعه كیه؟ بنده ام كه برای شما صحبت می كنم؟ منم كه این مطالب را مطرح می كنم؟ یا ولی مكتب شیعه كسی دیگر است به من چه ارتباطی دارد؟ چه ربطی به من دارد؟ حضرت می گویند حرف بزن می گویم: چشم، حرف نزن، ساكت، تمام شد، فضولی هم موقوف، نمی خواهد صحبت بشود، وقتی نمی خواهند صحبت بشود كی بیاید حرف بزند؟ حضرت نمی خواهد این مطلب پخش بشود. حضرت نمی خواهد این جلسه گرفته بشود حضرت نمی خواهداین اقدام بشود، حضرت می خواهد الآن این شخص روی كار باشد، حضرت می خواهد این شاه الآن روی كار باشد، حضرت می خواهد این رئیس جمهورسر كار باشد، حضرت می خواهد الآن این موقعیت باشد، نه! نمی شود آقا! اقامه عدل واجب است، مخالفت بر علیه ظلم لازم است. مبارزه واجب است! باید گرفت و زدو كوبید و دنیا را به هم دیگر مثل تراكتور شخم زد ورفت، نه! امام صادق در آن موقع می گویند برو، موسی بن جعفر در اینجا می گویند: نرو، این می رود انجام می دهد خودش را به خطر می اندازد، موسی بن جعفر را به خطر می اندازد و شیعه را ... همه را به خطر می اندازد گناهش گردن كیه؟ گردن هشام. حالا باید بروی آن دنیا و جواب بدهی! موسی بن جعفر می آید جلویت را آن دنیا می گیرد، آخرآن دنیا حكومت با كیه؟ حكومت با موسی بن جعفر، می گوید خدایا من آمدم از مكتب موسی بن جعفر دفاع كنم خداوند متعال می گوید خودش دارد می گوید نكن، تو از كی می خواهی دفاع كنی؟ خودش دارد میگوید: نرو، بیخود كردی سر خود، سر خود بفرما، اگر سر خودی بسیار خب پس در آخرت هم كسی برای تو شافع و مشفّع نمی تواند باشد. واین یك مطلبی است كه تك تك ما باید نسبت به این مطلب دقّت كنیم اگرتابحال هم دقّت نكردیم از این به بعد این مسئله را باید متوجّه باشیم كه ما مال خودمان هستیم یا نه؟ زمام اختیار دست ماست یا نه؟ و آیا هر كسی هر چیزی می گوید ما باید گوش بدهیم یا نه؟ هر كسی بیاید یك حرفی بزند.

