اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

14491
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

15
  • این عزّت را باید بدانیم از كجا آمده، او امروز می‌دهد، فردا می‌گیرد، آقا ما اینقدر تجربه كردیم كه دیگر بس است، دیگر چقدر تجربه؟ چقدر تجربه؟ واقعاً چقدر دیگر انسان تجربه كند؟ و این اختصاص به كسی ندارد، نه تنها این مسئله نسبت به كافر، نسبت به فاسق، نسبت به ملحد هست، حتّی مؤمن و معتقد و همه در قبال این قضیه یكسانند، همه یكسانند، هیچ تفاوتی نسبت به این مسئله ندارد، لذا خدای متعال می‌گوید این عزّت را باید در راه من خرج كنی، این احترامی را كه مردم به تو می‌گذارند باید از من بدانی، این شخصیتی را كه الآن برای تو بوجود آمده این شخصیت را شخصیت من بدانی نه شخصیت خودت، نه اینكه از خودت بدست آمده، نه اینكه از خودت این بوجود آمده، این حالاتی كه الآن وجود دارد این حالات را از من بدانی، واقعاً هم از من بدانی نه بصورت ظاهر، بصورت ظاهر ما می‌گوئیم بله هر چه هست از خداست وقتی كه پایش می‌افتد می‌خواهیم طرف را تكه تكه بكنیم.

  • یك بنده خدایی بود می‌گفت ما از خود چه داریم؟ ما از خود چه داریم؟ هر چه هست از خداست ما یكدفعه گفتیم كه دیگر نگوید ما از خود چه داریم، در یك مجلسی بودیم در یكی از شهرستانها ده، پانزده نفری بودند. یك كسی رو كرد به آن بنده خدا گفت إنشاال له خدا سایه مبارك را مستدام كند و ... بعد از فلانی خداوند شما را برای ما نگهدارد و ... آن بنده خدا هم گفت نه ما از خود چیزی نداریم و كسی نیستیم ... گفتم بله حرف ایشان درست است بله، ما پسر مرحوم آقا هستیم، شما بخاطر آقا به ما احترام می‌گذارید، اگر آقا نبودند شما اصلًا ما را در خانه‌تان راه نمی‌دادید، بله حرف ایشان درست است، ما هیچی نیستیم و ما كسی نیستیم و در این قضیه با شما یكسانیم، یكدفعه دیدیم ا، ورق برگشت، ما تا حالا مقرّب بودیم یكدفعه قضیه عوض شد، هیچی، بعد تذكر آئین‌نامه‌ای داده شد، یك مرتبه، دو مرتبه، دیدند نه ما گوشمان به این حرفها بدهكار نیست، از تذكر قضیه گذشت و دیگر به جهات تأدیبی رسید مسئله رسید به جهات تنبیهی، ماهها از این قضیه گذشت یك روز در یكجا من بودم این قضیه صحبت شد با یك شخصی همین مطلب را آمد گفت كه فلان، گفتم آقا جان صبركن، صبركن شما یك حرف زدی ما در یكجا آمدیم یك قضیه درست بگوئیم، راستش را بگوئیم؟ آنچنان مطلب به هم خورد و به هم ریخت كه خواجه حافظ هم در شیراز فهمید، نه اینكه حالا از آن مجلس هم، این اینطور است، این اینطور است، فلانی چطور است، فلانی رعایت مسائل را ایشان نمی‌كند و امثال اینها و بعد هم خلاصه جهات تأدیبی و بحمدال له آقایان مریدان هم در مقام برآمدند و نتوانستندخلاصه خُرده بر استاد را ندیده بگیرند و بله دیگر داشت مسئله اوج پیدا می‌كرد. یك خواهش می‌كنیم كه آقا این یك مطلب را نفرمائید هر وقتی من و شما هر دو رسیدیم به اینجا، واقعاً دیدیم چیزی نیستیم خیلی كار داریم ما هم همینجور، ما هم همینجور رسیدیم به یك جا كه دیدیم واقعاً نیستیم آن موقع بگوئیم تا آنجا كه نرسیدیم اصلًا صدایش را در نیاوریم، حالا لازم نیست بگوئیم آقا ما كسی نیستیم، ما چیزی نیستیم، از این قضیه بگذریم به عافیت بگذریم از این مسئله و رد شویم.