
مهمترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن
مراتب انفاق در راه پروردگار متعال . شرح فقره: فاذا لم یر العبد لنفسه فیما خوله اللَه تعلی ملکا هان علیه الانفاق فیما امره اللَه تعالی ان ینفق فیه. 1 مهمترين مرتبه از مراتب انفاق در راه خداوند متعال انفاق در مسائل شخصيتي و از خود گذشتن ميباشد 2 تفسير ذيل آيه 139 از سوره مبارکه نساء: (فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً) 3 توضيحي راجع به كيفيت اراده و مشيت پروردگار متعال در ايجاد امور عالم بر اساس آيه هشتاد ودو و هشتاد و سه سورۀ يونس 4 بيان وجه و علت اينكه چرا عزّت در عالم هستي اختصاص به پروردگار متعال دارد 5 همة ذرات وجود پيامبر اكرم و ائمه معصومين علیهم السلام در قبال توحيد و مقام عزت پروردگار صفر محض ميباشد 6 توضيحي راجع به حقیقت ولایت وكيفيت احاطه و اشراف امام زمان عجل اللَه تعالي فرجه الشريف در عالم وجود 7 خداوند متعال بر اساس حكمت بالغۀ خويش مقام عزت خود را به برخي از افراد به مقدار سعه وجودي ايشان عطا ميكند 8 در مكتب توحيد همۀ ارزشهاي حقيقي و اعتباري كه موجب تحقق عزت در وجود انسان ميشود اختصاص به پروردگار متعال دارد 9 امروزه اساس حركت مردم و جوامع بر طبق پيروي از احساسات و تخيلات و تأثيرپذيري از تبليغات ميباشد 10 از آنجايي كه عزّت و شخصيت انسان در همۀ ابعاد آن اختصاص به خداوند متعال دارد انسان بايد اين عزت و شخصيت را از او دانسته و در راه او انفاق و صرف كند 11 گروهي از افراد به خاطر برخي از مسائل و حيثيات شرعي از خصوصيات شخصي خودشان نميتوانند عبور و گذر كنند 12 مرحوم علّامه طهراني ميفرمودند: كسي كه به حج واجب و مستحبي برود و سر خود را نتراشد آثار روحانيت حج بر او بروز و ظهور نخواهد كرد 13 در صورتي كه عمل انسان سبب عادت كردن او به امري و تعلق نفساني او به آن شده محل و جايگاه نفوذ و تصرف شيطان در وجود خويش را فراهم كرده است 14 ذكر حكايتي از مرحوم آخوند ملاحسينقلي همداني مبني بر ملاقات ايشان با يكي از رؤساي صوفيه
مهمترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن
15این عزّت را باید بدانیم از كجا آمده، او امروز میدهد، فردا میگیرد، آقا ما اینقدر تجربه كردیم كه دیگر بس است، دیگر چقدر تجربه؟ چقدر تجربه؟ واقعاً چقدر دیگر انسان تجربه كند؟ و این اختصاص به كسی ندارد، نه تنها این مسئله نسبت به كافر، نسبت به فاسق، نسبت به ملحد هست، حتّی مؤمن و معتقد و همه در قبال این قضیه یكسانند، همه یكسانند، هیچ تفاوتی نسبت به این مسئله ندارد، لذا خدای متعال میگوید این عزّت را باید در راه من خرج كنی، این احترامی را كه مردم به تو میگذارند باید از من بدانی، این شخصیتی را كه الآن برای تو بوجود آمده این شخصیت را شخصیت من بدانی نه شخصیت خودت، نه اینكه از خودت بدست آمده، نه اینكه از خودت این بوجود آمده، این حالاتی كه الآن وجود دارد این حالات را از من بدانی، واقعاً هم از من بدانی نه بصورت ظاهر، بصورت ظاهر ما میگوئیم بله هر چه هست از خداست وقتی كه پایش میافتد میخواهیم طرف را تكه تكه بكنیم.
یك بنده خدایی بود میگفت ما از خود چه داریم؟ ما از خود چه داریم؟ هر چه هست از خداست ما یكدفعه گفتیم كه دیگر نگوید ما از خود چه داریم، در یك مجلسی بودیم در یكی از شهرستانها ده، پانزده نفری بودند. یك كسی رو كرد به آن بنده خدا گفت إنشاال له خدا سایه مبارك را مستدام كند و ... بعد از فلانی خداوند شما را برای ما نگهدارد و ... آن بنده خدا هم گفت نه ما از خود چیزی نداریم و كسی نیستیم ... گفتم بله حرف ایشان درست است بله، ما پسر مرحوم آقا هستیم، شما بخاطر آقا به ما احترام میگذارید، اگر آقا نبودند شما اصلًا ما را در خانهتان راه نمیدادید، بله حرف ایشان درست است، ما هیچی نیستیم و ما كسی نیستیم و در این قضیه با شما یكسانیم، یكدفعه دیدیم ا، ورق برگشت، ما تا حالا مقرّب بودیم یكدفعه قضیه عوض شد، هیچی، بعد تذكر آئیننامهای داده شد، یك مرتبه، دو مرتبه، دیدند نه ما گوشمان به این حرفها بدهكار نیست، از تذكر قضیه گذشت و دیگر به جهات تأدیبی رسید مسئله رسید به جهات تنبیهی، ماهها از این قضیه گذشت یك روز در یكجا من بودم این قضیه صحبت شد با یك شخصی همین مطلب را آمد گفت كه فلان، گفتم آقا جان صبركن، صبركن شما یك حرف زدی ما در یكجا آمدیم یك قضیه درست بگوئیم، راستش را بگوئیم؟ آنچنان مطلب به هم خورد و به هم ریخت كه خواجه حافظ هم در شیراز فهمید، نه اینكه حالا از آن مجلس هم، این اینطور است، این اینطور است، فلانی چطور است، فلانی رعایت مسائل را ایشان نمیكند و امثال اینها و بعد هم خلاصه جهات تأدیبی و بحمدال له آقایان مریدان هم در مقام برآمدند و نتوانستندخلاصه خُرده بر استاد را ندیده بگیرند و بله دیگر داشت مسئله اوج پیدا میكرد. یك خواهش میكنیم كه آقا این یك مطلب را نفرمائید هر وقتی من و شما هر دو رسیدیم به اینجا، واقعاً دیدیم چیزی نیستیم خیلی كار داریم ما هم همینجور، ما هم همینجور رسیدیم به یك جا كه دیدیم واقعاً نیستیم آن موقع بگوئیم تا آنجا كه نرسیدیم اصلًا صدایش را در نیاوریم، حالا لازم نیست بگوئیم آقا ما كسی نیستیم، ما چیزی نیستیم، از این قضیه بگذریم به عافیت بگذریم از این مسئله و رد شویم.
