انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
13یك وقتی مرحوم آقا یك وجهی به من دادند فرمودند: فلانی این وجه را به این شخص بده و بگو این را به مادرت بده. من آمدم به ایشان این وجه را دادم و گفتم كه این را ایشان دادند و گفتند كه شما این را بدهید به مادرتان، حالا یا بگوئید فلانی داده یا نگوئید، این دیگر حالا یك مطلب دیگری است. ایشان یك فكری كرد و تأمّل كرد، گفت شما این را برو به مادر من بده. گفتم: آقا، ایشان كه به من نگفتند كه ... گفت نه! این به صلاح است، گفتم: عجب! من گفتم كه آن شخص با این كذا و كذا صلاح را تشخیص نمیدهد جنابعالی تشخیص میدهید؟ گفت اینكه من میگویم درست است! خلاصه من گذاشتم جلویش گفتم آقا این را آقا گفتند بده، میخواهی بدهی، میخواهی بیانداز در سطل آشغال، ما دیگر به بقیهاش كاری نداریم. ما آمدیم كنار!
مرحوم آقا از من پرسیدند پول را به آن شخص دادی؟ گفتم بله، بعد گفتند ایشان چه گفت؟ مثل اینكه همه قضایا روشن است گفتم ایشان اینطور ... گفتند: عجب! عجب! بسیار خب، بسیار خب.
همین، همین، خب این نتیجهاش چه شد؟ نتیجهاش این شد كه در یك محدوده از كثرات نفسانی و انانیت نفسانی این بیچاره و بخت برگشته مبتلا بشود، كارهایی انجام میداد كه این كارها را عُرف عاقل نمیپسندید، مردم این كارها را نمیپسندیدند و بر این كارها صحه نمیگذاشتند. از جمله كارهایی كه ایشان میكرد، یكی این بود كه در مجالسی كه دعوت میكردند ایشان را، ایشان سرسفره مینشست و همینطور كنار و دست به غذا نمیزد، خب چقدر این امر زشت است. دعوت مؤمن بر سر سفره یكی از سُنن است، افراد در زمان ائمّه، در زمان پیامبر، در زمان اولیاء، افراد را دعوت میكردند، ائمّه را دعوت میكردند به منزل و ائمّه میرفتند و از غذای آنها میخوردند، آنها هم دعوت میكردند افراد را، این یك سنت متداول بین مسلمین است، بین شیعه است.

