انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
15یعنی اینقدر احترام مؤمن و رعایت حال مؤمن محترم است، شما روزه را برای كه میخواهی بگیری؟ برای خدا میخواهی بگیری. خدا میگوید دل مؤمن را بدست بیاور! ثوابش از آن روزه ای كه میگیری بیشتر است.
یك وقت مرحوم آقا میفرمودند: كه یكی از بزرگان و اولیاء در كرمانشاه مهمان یكی از اعیان معروف كرمانشاه بود، در زمانِ ظاهراً فتحعلیشاه این قضیه اتّفاق افتاد. یكی از بزرگان كه من اسمش را فراموش كردم این در كرمانشاه یك شبی افطار داد برای بزرگان و علماء و اعیان و او مهمان بود. یكی از همین باصطلاح قاجاریه و از همین شاهزادگانی كه در آنجا حكومت و ولایت داشت او هم تبعاً به مناسبت آمده بود، در بین غذا، همین كه آن شخص برنج خواست بخورد همین شخص نگاه كرد دید در بین غذا یك فضلهای، حالا فضله موشی یا مثلًا چیز دیگری حالا معلوم هم نبود حالا موش بود یا اینكه چیز دیگری بود، بله، این مشاهده كرد و آمد شروع كرد به داد و بیداد كردن، ای آقا چرا نگاه نمیكنید؟ این شخص یك دفعه اشاره كرد آقا غذایت را بخور، غذایت را بخور! گفت آقا در این برنج فضله موش است، گفتند: خب نمیخواهی نخور، حالا نان بخور چیز دیگر بخور چرا داد میزنی؟ این اعتنا نكرد به حرف ایشان و شروع كرد داد و بیداد كردن آقایان نخورید! آقا همه این غذا نجس است و غذای همه فلان است و فضله موش من دیدم و رعایت نكردند و چه نكردند ...، همه دست كشیدند از غذا و گفت بله بیائید نگاه كنید ببینید ... خیلی صاحبخانه متأثّر شد، خیلی شرمنده شد، خیلی واقعا ... خب ببینید، نگاه كنید چقدر این امر، امر زشت و سخیف و دور از ادب و دور از انسانیت است، حالا یكنفر این همه زحمت كشیده و این هم چیزی بوده كه در اختیارش نبوده، حالا آن آشپز، طبّاخ، آن توجّه نكرده، یا از دستش دررفته دیگر، هزار عامل ممكن است پیدا بشود، انسان بلند شود به این كیفیت بیاید آبروی یكنفر را ببرد! چقدر واقعاً دور از انسانیت است، چقدر واقعاً دور از آداب و رسوم و ارزشهای انسانی و اولیاء است، همه دست كشیدند. این شخصی كه از اولیاء بود و نشسته بود ناراحت شد، گفت آقایان این شخص بیخود میگوید، بخورید حلال است و هیچ اشكالی هم ندارد این فضله از ریش این آقا افتاده در این ظرف غذا، بفرمائید، ببینید، دست كرد یك چند تا دیگر هم از این ریش ایشان فضله گرفت و نشان داد گفت باز هم نشان بدهم دوباره؟ گفتند بس است آقا! دیدیم دیگر. یعنی ریش این آقا شروع كرد به فضله باریدن، گفت این فضله از این ریش ایشان افتاده در اینجا. مردم گرفتند و خوردند و این هم مفتضح شد، گفت آخر مرتیكه الاغ به تو كه گفتم بخور و كاری نداشته باش مجبور شدم از ریشت فضله دربیاورم حالا خوب شد؟! غذایت را میخوردی به كسی هم كاری نداشتی، التفات میكنید؟! این روش بزرگان است، این روش، روش او لیاء است.

