انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
17یك قضیه ای اتفاق افتاد، قضیه وصلت خویشاوندی بود مرحوم آقا بنده را فرستادند پیش او كه من او را برای مجلس دعوت كنم، ما آمدیم و در ضمن گفتند به ایشان بگو شما مشروط به اینكه غذا بخوری بیا، اگر غذا نمیخوری تشریف نیاورید، خیلی صریح! ما آمدیم و نشستیم و خوش و بش و صحبت و فلان و این حرفها، بعد در آخر مجلس ما این دعوت آقا و این پیغام آقا را به ایشان رساندیم و به ایشان این را گفتیم كه آقا! ایشان فرمودند كه البته بعد از یك مقدّماتی كه خب لحاظ بعضی جهات باشد برای افراد، در انظار این صحیح نیست، حمل بر مسائلی میكنند و خلاصه به این كیفیت؛ حالا اگر ممكن است فرض بكنید كه روی ما را زمین نگذارید، نمیدانم دعوت ما را اجابت بفر مائید، از مقام منیع خودتان تنازل بفرمائید، خلاصه یك قدری حالا یك لقمه شبهه ناكی بخورید، بعد فرض كنید عوضش را به فقیر بدهید از همین چیزها سر هم كردیم و خلاصه به ایشان گفتیم لطفاً وقتی تشریف میآورید یك چند لقمهای هم مشروط میل كنید و الا آمدنتان صورت خوشی ندارد، ما یكمرتبه دیدیم ایشان رفت در فكر و گفت: نه من نمیتوانم، من دستور ندارم كه جایی غذا بخورم، گفتم: عجب، عجب! بسیار خب.
گفتم بفرمائید شما از كه دستور میگیرید؟ گفت شما خودت میدانی دیگر كه ما از كه دستور میگیریم، گفتم منظور از امام زمان است؟ گفت بله، گفتم میشود به امام زمان بفرمائید این یك قلم را درز بگیرد، این جلسه را درز بگیرد و خلاصه به شما اجازه بدهد؟! خلاصه این شوخی را هم با او كردیم و رفت در فكر، رفت در فكر، مثلًا حال اتّصالی! چه میدانم، نمیدانم چه بود ما كه اطّلاعی نداشتیم و بعد از یك چند دقیقه ای سربرآوردند و فرمودند نه اجازه ندادند. گفتم عجب! آن امام زمان را بگذار در كوزه و آبش را بردار بخور! آن امام زمانی كه بگوید منزل یك همچنین شخصی بیا و غذا نخور، آن را بگذار در كوزه و آبش را بخور و دیگر ایشان هم چون ما با او همچنین صحبتی داشتیم عرض كنم كه دیگر مطلب تمام شد.

