انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
18خب آقا! اگر شما بر فرض میخواهی بدنبال این قضیه باشی و آن امام زمان كاذب و قلابی تو دارد به تو این دستور را میدهد خب احمق جان بیا در مجلسی كه مینشینی در كنار سفره هم آن عمل خودت را انجام بده و هم آن صورت ناخوشایند را بر طرف كن، كاری كن كه آن صورت ناخوشایند و نامناسبش از بین برود. این قضیه را من در كتاب خواندم، ظاهراً در روح مجرّد است، حالا شما هم رجوع بكنید، البتّه بنده خودم در این جریان بودم، در آن جریانی كه مرحوم آقای حدّاد تشریفآورده بودند به ایران در یك سفری كه تشریف برده بودند به همدان، بنده خودم بودم در آن مجلس و میدیدم كه مرحوم آقای حدّاد لب به غذا نمیزدند، اصلًا حالشان مساعد نبود ولی لقمه را برمیگرفتند، لقمه را میآوردند دم دهانشان و دوباره میگذاشتند و یك قسمی و یك كیفیتی كه همه افرادی كه در آنجا بودند خیال میكردند ایشان غذا میخورند و خیال میكنم مرحوم آقا هم این قضیه را در روح مجرّد تذكر دادهاند. حالا رفقا ببینند، ببینید او اصلًا نمیتواند، خب او صبحانه میخورد فرض كن حالا شام میل ندارد البتّه این معمولًا در شب بود این مسئله، امّا در ظهر چرا! ظهر غذا میخوردند یا وقتی كه صبحانه بود، صبحانه مختصری میخوردند ولی در شب اینطور نبود.
خب حال او این است، ولی این چقدر مؤدّب است، چقدر آدم با فهمیاست، چقدر آدم عاقل است كه هم كار خودش را دارد انجام میدهد و هم آن صورت نا خوشایندی را كه الآن ممكن است در اذهان جلوه كند ...، خب یك شخصی ایشان را دعوت كرده، بخاطر او افراد زیادی را دعوت كرده، خوشحال است، شاد است، بالاخره اولیاء در منزلش شركت كردند و اگر این غذا ...، و از آنطرف هم او نمیتواند بخورد، خب نمیتواند، چه كار كند؟ نمیتواند دیگر، حالش اصلًا اقتضا نمیكند، غذا را بخواهد بخورد ... گاهی از اوقات اتفّاق میافتد ها، الآن شاید درك این مسئله برای بسیاری از رفقا مشكل باشد امّا ممكن است همین ها، رفقا در بعضی از افراد، در بعضی ازحالات متوجّه این قضیه بشوند كه انسان در یك مواقعی حتّی یك دانه گندم نمیتواند بخورد، نمیتواند یك دانه بخورد، یك دانه گندم از گلوی این پائین نمیرود.

