انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
21این كه انسان احساس كند یك جای پای محكمی داشته باشد، این كه انسان احساس كند در یك جایی استوار است، كفایت میكند برای اینكه هر كاری دلش میخواهد بكند؟ ارزشها را زیر پا بگذارد، ارتباطات را، همه را نادیده بگیرد، قول و قرارها را، همه را زیرش بزند به تعهدات خودش دیگر عمل نكند، درست است این؟ حرفهایی كه زده میشود به این حرفها ترتیب اثر ندهد هر چه را كه میخواهد بگوید و به هر كیفیتی كه میخواهد ظاهر بشود و هیچ نوع مسئولیتی در قبال كارهایش نپذیرد. تمام اینها از اموری است كه دقیقاً نفس را برخلاف توحید و بر خلاف آن حركت تكاملی خودش رو به قهقرا میبرد. بزرگان راه قرار میدهند، آنها خوب بلدند كه چطور انسان یك عملی را انجام بدهد بدون اینكه وجههای داشته باشد.
یك وقت مرحوم آقا در مسجد قائم بودند، یك فردی بود فرض كنید خیلی مُعَنوَن بود یعنی شخصی كه یك قدری روی خودش حساب میكرد! یكدفعه ظهر كه میشد ایشان میفرمودند كه به فلانی بگوئید برود پشت بلندگو بایستد و اذان بگوید. ببینید اذان گفتن چیست؟ الآن اذان گفتن را ما عیب میدانیم، من الآن اگر موقع ظهر بشود بخواهم اذان بگویم برای خودم عیب میدانم، چرا؟ چون این عمل را در اذهان نیامدیم همگانی كنیم، این عمل اختصاص به یك عدّه دارد. آقای فلانی مؤذّن است، یعنی اذان گویی شغل برای شخص است كه این یك حسابی دارد. اذان یك مسئلهای است، این اختصاص به همه دارد. امیرالمؤمنین علیهالسّلام صبح میآمدند در مسجد، قبل از اذان صبح میرفتند خودشان اذان میگفتند، خود امیرالمؤمنین اذان میگفتند، صدای اذان امام حسن علیه السّلام در همه محله اطراف پخش میشد، چون امام حسن علیه السّلام خیلی صدای قشنگی داشتند خیلی صدای زیبایی داشتند، خیلی گیرا بود، هم صدای اذان و هم صدای قرآن ایشان.
در روایت داریم وقتی كه امام حسن علیه السّلام قرآن میخواندند همه افراد میآمدند دور آن در و پنجره ای كه صدا از آن پنجره به بیرون متصاعد میشد جمع میشدند حتّی بعضیها كه مشك داشتند و آب میخواستند ببرند اینقدر میایستادند كه همه آبهایشان خالی میشد و همه آبهای این مشكها میرفت و همه مسحور صدای آن حضرت بودند. مستحّب است انسان در صبح، بین الطلوعین قرآن را با صدای بلند بخواند، مستحب است انسان اذان بگوید، هر روز صبح بین الطّلوعین، موقع طلوع فجر مرحوم آقا در مشهد اذانمیگفتند و صدای اذان ایشان را هم همه رفقا شنیده بودند، حالا یك شخص، نسبه به این اذان گفتن، به یك مرتبهای میرسد انسان كه اگر انسان بخواهد اذان بگوید احساس ناراحتی میكند، یك چیزی در دلش شروع میكند غلیان كردن. مرحوم آقا میگفتند: آقا برخیزید اذان بگوئید، ما یكمرتبه میدیدیم رنگش قرمز شد هی دارد به خودش میپیچد، میدیدیم خیلی برایش مشكل است، ما كمكش میكردیم، آقا پاشو دیگر، پاشو بگو چرا معطّلی؟ بلند میشدیم راهش میانداختیم، آن هم اذان میگفت، اذان اوّل را كه میگفت راحت میشد، دیگر برای دوّمی و سوّمی و بعدی ... هان! ببینید! این استاد است، نه عمل خلافی انجام داده، نه در میان مردم كار ناشایستی كرده و نه از آن اموری كه غیر مناسب است میآید دستور میدهد؟ یك نحوهای، یك قسمی، این یكی است ها! الی ماشاءال له مرحوم آقا از اینها در انبان داشتند، الی ماشاءال له.

