اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

انفاق یعنی عبور از نفس و خواسته‏‌هاى آن‏

14654
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

انفاق یعنی عبور از نفس و خواسته‏‌هاى آن‏

22
  • كیفیت فهم و تدبیر و مدیریت، این از مسائلی است كه بسیار در تسریع و در حركت افراد بسوی كمال تأثیر بسیار عجیبی دارد، كه چطور یك شخص بتواند جوری با ولی خدایی كه مثلًا فرض كنید ... امام علیه السّلام ... امیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به رسول خدا هم این مطلب را می‌فرمایند: «طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبّه» پیغمبر طبیبی بود كه به طب خود دوّار بود، دوّار یعنی خبیر به تمام معنی الكلمه، نه اینكه پیغمبر پزشك بود، پزشك عادی، پزشك ظاهری، طبیب به نفس، الآن این در چه وضعیتی قرار دارد؟ چه كاری باید برایش انجام بشود؟ می‌زد به هدف، الآن این در چه موقعیتی قرار دارد و چه داروی نفسانی باید راجع به او اعمال بشود؟ الآن این در چه موقعیتی گیر كرده، الآن او در چه وضعیتی گیر كرده؟

  • رسول خدا به فرمایش امیرالمؤمنین علیه السّلام «طبیبٌ دوّار» و خود آن حضرت، خود آن حضرت، ائمّه، اولیاء و به تعبیر بنده آن ولی خدایی كه بتواند از همه دقیق‌تر، به نحوی عمل كند، كه ظهورات او و بروزات او در عین تأثیرگذاری با عرفیات و با شاخصهای عقلائیه و سیره عقلائیه وفق بدهد، آن شخص كمالش بیشتر است و در بقاء، رعایت كثرت را بهتر بتواند از دیگر افراد بكند و این مسئله در مرحوم آقا عجیب بوضوح به چشم می‌خورد. كاری انجام می‌دادند كه نه از نظر افراد این كار خلاف بود و از نظر باطن خُرد می‌كرد طرف را، خرد می‌كرد! و هیچ مسئله از نقطه نظر ظاهر فرق نمی‌كرد، هیچ فرق نمی‌كرد و خود ایشان هم همین مطلب را در طول زندگی خودش رعایت می‌كرد، همین قضیه را رعایت می‌كرد.

  • خب تحت نظر استاد بود، راه برایش باز بود، خودش متوجّه می‌شد. بارها ما می‌دیدیم، ما در سنین طفولیت بودیم می‌دیدیم ایشان در بعضی از مجالس هستند با فلان كس صحبت‌می‌كنند، امّا وقتی كه مطلب به یك جا می‌رسد دیگر یك قسمی‌عرصه را به حریف واگذار می‌كردند كه افراد خیال می‌كردند كه نه حالا مثلًا حرف او رجحان پیدا كرده در حالتی كه مسئله برای همه افراد مثل آب خوردن روشن بود. خیلی واضح بود كه اصلًا قابل قیاس نیست بین این دو، در بسیاری از مجالس خود بنده حضور داشتم و می‌دیدم وقتی كه بین ایشان و بین برادر بزرگترشان یك بحثی در می‌گرفت در نهایت بحث البته در بعضی از موارد نه، بعضی مواردی كه حتماً می‌بایستی كه آن مطلب روشن بشود نه، ولی در بسیاری از موارد كه مثلًا یك صحبتی بود كه حالا این طرف و آن طرفش خیلی فرق نداشت، منظور اظهار لحیه، اظهار شخصیت و علمیت و اینها بوده، نه اینكه اینطرف و آنطرف خیلی مهم باشد، ما می‌دیدیم كه صحبت و این حرفها می‌شد بعد یك دفعه ایشان به یك مسئله ای كه خب دیگر دلیلی ندارند، دیگر می‌ایستادند، افراد هم خیال می‌كردند كه دیگر مسئله تمام شده و مثلًا حریف در اینجا مطلب را بُرده و از این زمینه پیروز درآمده، آن وقت مشخص بود، حالاتی كه برا ی افراد پیدا می‌شد كاملًا مشخص بود، وضعیت كاملًا مشخص بود. اینجاست كه وَ الْحِقْنا بِعِبادِكَ الَّذینَ بِالْبِدارِ الَیك یسَارِعُون اینجاست، حالتی را كه انسان در آن طرف می‌دید: خب الحمدل له غالب شدیم و یك تقریباً بیست و پنج كیلویی هم به وزن اضافه می‌شد! از آن‌طرف حالتی كه خب در این طرف بود: اظهار بهاء، اظهار بهجت، اظهار یك نوع تجرّد نفسانی و ... اینها همه مشخص است ها، اینها چشم بندی نیست، اینها یك واقعیاتی است. اینطور، به این كیفیت، اگر می‌خواهی نفست را بكوبی راه دارد و خود را برای این، در هر چاهی میانداز، راه دارد راهش را گفته‌اند، طریقش را بیان كردند و انسان خود می‌فهمد كه این طریق ... بنشیند حساب كند آیا اثر سوئی دارد یا ندارد؟