انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
23یكی از بزرگان بود، البتّه من همانطوری كه خدمتتان عرض كردم این شاید به نوع دیگری هم میشد ولی حالا این خیلی هم مسئله مهمی نبود، یكی از علماء آمده بود پیشش برای دستور، گفت بسیار خب مرحوم آقا میفرمودند در نجف، گفت ما اینجا دو تا بز داریم، یك گوسفند داریم، در منزل یك برّه داریم، شما فردا زنبیل بگیر، برو از كوچه های نجف از این پوست خربزه ای، پوست هندوانه ای، اگر چیزی دیدی جمع كن برای این بز ما برّه ما بیاور بده، این آقا عالم نجف! حالا زنبیل دستش بگیرد، بیاید ...، فردا راه افتاد و زنبیل را گرفت لای عبایش لابد از این عباها هم كه نبود [عبای نازك] از این عباهای زمستانی پوشیده بود در تابستان! یك زنبیل لای عبا گرفت و آورد و هی گشت تا اینكه رسید در یكجایی و دید مثلًا یك آشغالهایی ریختهاند و این طرف را نگاه كرد و آنطرف را نگاه كرد و بالا و پائین و نمیدانم چپ و راست و كسی نمیآید! یواشكی یكی گذاشت در زنبیل و بعد رفت، خلاصه وقتی كه تمام شد همین كه خواستآخری را بردارد و بیاید، یكدفعه آن آقا آمد گفت لای عبا قایم كردی؟! فایده ندارد، آن آخری را كه خواست بردارد یكدفعه دید یكنفر از پشت میگوید سلامٌ علیكم گفت و علیكم السّلام. نخیر! لای عبا قایم كردی، برو زنبیل را اینجوری بگیر، خالیش كن، برو دوباره اینجوری بگیر، برو بگرد، آنطوری فایده ندارد، و آن انجام نداد بنده خدا. خب این یك عملی است كه از دیدگاه او یك قدری پست و پایین است ولی حالا آنچنان هم ناشایست نیست میگویند حالا پوست خربزه دارد جمع میكند دیگر این كه ... ولی از دیدگاه او ...
تا كار به جایی برسد كه انسان حتی نتواند یك چیز از بیرون برای منزلش تهیه كند، یعنی تهیه كردن یك نان، خریدن یك كیلو پیاز، خریدن نخود و لوبیا و ...، برای انسان زحمت داشته باشد، اشكال داشته باشد و مردم انسان را دیگر نبینند، فقط در ماشین ببینند كه میآیند پیاده میشوند و بعد هم سوار میشوند، نه در نانوائی ببینند، نه در بقّالی ببینند، نه در قصّابی ببینند. چی؟ آقا اشتغالات ما زیاد است، بله، اشتغالات خیلی زیاد است، ما نمیتوانیم حالا به نانوائی بیائیم! نه آقا اینطوری نیست! دروغ میگویید! آقا رسیدن به كارها و اینها، دیگر مجالی برای این چیزها نمیگذارد! نه اینطور نیست! اینجور نیست قضیه! خدا نكند كه انسان از این مرتبه عبور نكند، و الا اگر انسان بخواهد ... دیگر مطلب را جمع كنیم، آنچه را كه میخواستیم عرض كنیم در امروز عرض كردیم خدا نكند كه انسان، در این مرتبه قرار بگیرد، كه هرچه جلوتر میرود، بیشتر در آب فرو میرود و هر چه جلوتر میرود بیشتر نفس، او را از رسیدن به واقعیت دور نگه میدارد، هی به دور خودش لایه میاندازد، هی به دور خودش حصار میكشد، هی به دور خودش حصار میكشد، پس باید از الآن به فكر بود!

