راه وصول به معرفت : عبور از نفس و خواستههاى آن
12حالا اینكه انسان چطور میتواند از این مطلب و قضیه عبور كند؟ خیلی باید مراقبت داشته باشد و مواظب باشیم كه این مسئله كمكم برای ما بهوجود میآید نه یك دفعه. اول انسان آن عزّت الهی را دارد با آن عزّت الهی وقتیكه با یك همچنین مسائلی میخواهد مواجه بشود در نفس خود احساس سرشكستگی میكند، تابهحال برای ما اتفاق نیافتاده؟ احساس سرشكستگی! حالا باید به این آقا رو بیاندازی، حالا باید این كار را انجام بدهی، حالا باید چكار بكنی. این احساس سرشكستگی برای این است كه از آن عزّت الهی هنوز در نفس ما چیزی باقی است، اگر این عزّت الهی را به این كیفیت نگه داشتیم و ترتیب اثر دادیم و حفظ كردیم و نگذشتیم و چشممان را نبستیم این عزّت الهی هی تقویت میشود هی بزرگ میشود هی بزرگ میشود تا اینكه به یك مرتبه ثبات میرسد. اگر گفتیم حالا این قضیه را انجام میدهیم حالا در قضیه بعد دیگر خطا نمیكنیم، حالا فعلًا این امرمان بگذرد نسبت به مسائل دیگر توجه میكنیم. حالا فعلًا از این مشكل رد بشویم در این موقعیتی كه داریم حالا قبول بشویم، این درخواست ما انجام بشود و سایر اینها، این نفس كمكم با از دست دادن آن عزّت به یك ذلّت شخصیتی شیطانی مبتلا میشود. كمكم چرا؟
«دیو چو بیرون رود فرشته در آید» عكسش هم همینطور است؛ وقتیكه میخواهد بیاید این یكی میرود بیرون، هرچه ملائكه وارد بشوند از آن طرف شیاطین میروند بیرون، هرچه شیاطین وارد بشوند از این طرف ملائكه میروند بیرون، این هر دو در یكجا نمیگنجند. همانطوری كه عرض كردم كمكم اتفاق میافتد، كمكم دفعی نیست و مرحوم آقا و بزرگان نسبت به این مطلب خیلی اهتمام داشتند كه این قضیه هرچه بهتر و هرچه بیشتر در سالك و كسی كه میخواهد راه خدا را طی كند قرار بگیرد بیشتر در آنجا واقع بشود.
برای این مطلبی كه خدمتتان عرض كردم همین الان یك داستانی به نظرم رسید. یادم هست در كتابی از كتابهای مرحوم مطهری به عنوان یك منقبتی این حكایت را خوانده بودم كه: یكی از بزرگان، مرحوم آقا میرزاعلی شیرازی، كه واقعاً مرد بزرگی بود و در این مسئله شكی نیست. بسیار اهل تقوا بود، اهل اصفهان بود و در آنجا درس نهج البلاغه و حوزه درس اخلاق داشت، مرد با فهم و فاضلی هم بود و سخنان ایشان بسیار مؤثر بود و مطالب ایشان تأثیر بسیار خوبی داشت و نسبت به این قضیه همگان معترف بودند. ایشان (مرحوم مطهری) میگوید در یك سالی مرحوم آقای بروجردی ایشان (مرحوم آقا میرزاعلی شیرازی) را برای دهه آخر ماه صفر در منزل خود در قم دعوت كرده بودند و جمعیت بسیار زیادی هم میآمد خیلی از فضلا میآمدند طلاب همه میآمدند، خیلی منبر و سخنان ایشان مؤثر بود و از نقطه نظر نَفَسی كه داشتند برای همه خیلی مسئله جالب و جاذبی بود. ایشان شروع به صحبت و سخنرانی كردند یكی و دو روز و سه روز تا روز هشتم یا روز نهم بود كه یك شب دیدند ایشان نیامد. هرچه صبر كردند نیامد، نیامد، نیامد و بعد مطلع شدند ایشان مراجعت كرده و بدون اینكه به كسی اطلاع بدهد به اصفهان برمیگردد.

