اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

راه وصول به معرفت :‌ عبور از نفس و خواسته‏‌هاى آن‏

0
عنوان بصری
عنوان بصری
جلسات

عبور از نفس و خواسته‌هاي آن شرح فقره: و اذا فوَّض العبد تدبير نفسه .علی مدبره هان عليه مصائب الدنيا. 1 ايجاد شخصيت كاذب بزرگ‌ترين و پرآفت‌ترين مسأله‌اي است كه همۀ افراد را در مراتب مختلف تهديد مي‌كند 2 ذكر دو حكايت از مرحوم علّامه طهراني مبني بر وجود روح عزت الهي و مناعت طبع در ايشان 3 شخص عزيز فردي است كه راه نفوذ اجانب و منحرفين و شياطين را به درون دل كه حرم خداوند متعال مي‌باشد بسته است 4 از جمله مسائلي كه مرحوم علّامه طهراني بسيار نسبت به آن حساس بودند تعلق و وابستگي افراد و اهل علم به سوي كفار و دراز كردن دست نياز به ايشان بوده است 5 هنگامي كه حقيقت عزت پروردگار در وجود انسان تجلي كند همۀ دنيا به اندازه پر كاهي ديگر در نزد او ارزش نخواهد داشت 6 مخالفت اميرالمؤمنين علیه السلام از بيعت كردن ابوسفيان با ايشان پس از رحلت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم بر گرفته شده از تجلي حقيقت عزت پروردگار در وجود حضرت مي‌باشد 7 توجه انسان به وجود عزت الهي در خود و عمل بر طبق آن به تدريج سبب رسيدن انسان به مرحلة ثبات در عمل و قوام در مسير سير و سلوك الهي مي‌شود 8 ذكر حكايتي از مرحوم آقا ميرزا علي شيرازي در ارتباط با مخالفت ايشان با هواي نفس و خواسته‌هاي آن

راه وصول به معرفت :‌ عبور از نفس و خواسته‏‌هاى آن‏

5
  • لذا درآیات قرآن مشاهده می‌كنید هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌ آل‌عمران، ٦؛ عزیز به كسی می‌گویند كه راه نفوذ غیر را به روی خود بسته است. اجازه نمی‌دهد كسی در حریم او بتواند دخالت كند، در حریم او بتواند نفوذ كند، به جای او تصمیم بگیرد، برای او خط و مشی تعیین كند، مسائل را برای او دیكته كند، برای او خط و نشان بكشد، این شخص را می‌گویند عزیز. شخص عزیز این است كه حریمی در دور موقعیت نفسانی خود ایجاد كند و به واسطه آن حریم راه نفوذ اجانب و منحرفین و مخالفین را به درون دل كه حرم خداست ببندد. این را می‌گویند شخص عزیز.

  • این عزّت اختصاص به پروردگار دارد. در هرجا كه بویی از خدا بود این عزّت در آنجا هست، در هرجا كه بوی خدا نباشد ذلت است، پستی است، كرنش است، تواضع است، خفت است، بدبختی است و بیچارگی است و تهی بودن و از دست دادن است هركجا می‌خواهد باشد، در هركجا و به هركجا می‌خواهد برسد در هركجا! و این مسئله در زندگی ایشان الی‌ماشاءاللَه موارد بسیار زیادی وجود داشته، موارد بسیار زیادی كه حالا یك موردش راجع به این قضیه صحبت كردم.

  • یكی از قضایایی كه در ذهنم هست این است كه: می‌خواستند سفری بروند برای كربلا، بیش از دو سال بود كه مرحوم آقای حداد را ندیده بودند اشتیاق برای دیدن به آقای حداد اینكه خدمتتان عرض می‌كنم در راستای همان مطالبی است كه در حدود یكی دو ماه پیش در همین مجلس گفتم، اگر نظر رفقا باشد! اینها مواردی است كه دارم مثال می‌گویم. دوستان می‌گفتند چگونه ما به این مطلب برسیم و راه برای رسیدن به این قضیه چگونه است؟ گفتم چند مثال در اینجا عرض می‌كنم تا اینكه مسئله یك قدری بیشتر واضح و روشن‌تر بشود تقریباً حدود دو سال یا بیشتر بود، قطعاً بیش از دوسال بود كه ایشان استادشان را ندیده بودند و تعلّق ایشان به استادشان را من می‌دانم چه بود؛ یعنی واقعاً وقتی‌كه اسم استادشان می‌آمد همین‌طور اشك از چشم ایشان می‌آمد، خیلی عجیب بود رنگ ایشان قرمز می‌شد اصلًا برافروخته می‌شدند، عكس او را می‌دیدند اصلًا یك‌جور می‌شدند خیلی وضع عجیبی ایشان داشتند خیلی عجیب بود. البته اینها مربوط به همان زمانی بود كه در طهران بودند بعد كه به مشهد مشرف شدند مسئله تغییر پیدا كرد، یعنی در یك مقطع از حالی و سیر ایشان این مسائل بود.