
راه وصول به معرفت : عبور از نفس و خواستههاى آن
عبور از نفس و خواستههاي آن شرح فقره: و اذا فوَّض العبد تدبير نفسه .علی مدبره هان عليه مصائب الدنيا. 1 ايجاد شخصيت كاذب بزرگترين و پرآفتترين مسألهاي است كه همۀ افراد را در مراتب مختلف تهديد ميكند 2 ذكر دو حكايت از مرحوم علّامه طهراني مبني بر وجود روح عزت الهي و مناعت طبع در ايشان 3 شخص عزيز فردي است كه راه نفوذ اجانب و منحرفين و شياطين را به درون دل كه حرم خداوند متعال ميباشد بسته است 4 از جمله مسائلي كه مرحوم علّامه طهراني بسيار نسبت به آن حساس بودند تعلق و وابستگي افراد و اهل علم به سوي كفار و دراز كردن دست نياز به ايشان بوده است 5 هنگامي كه حقيقت عزت پروردگار در وجود انسان تجلي كند همۀ دنيا به اندازه پر كاهي ديگر در نزد او ارزش نخواهد داشت 6 مخالفت اميرالمؤمنين علیه السلام از بيعت كردن ابوسفيان با ايشان پس از رحلت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم بر گرفته شده از تجلي حقيقت عزت پروردگار در وجود حضرت ميباشد 7 توجه انسان به وجود عزت الهي در خود و عمل بر طبق آن به تدريج سبب رسيدن انسان به مرحلة ثبات در عمل و قوام در مسير سير و سلوك الهي ميشود 8 ذكر حكايتي از مرحوم آقا ميرزا علي شيرازي در ارتباط با مخالفت ايشان با هواي نفس و خواستههاي آن
راه وصول به معرفت : عبور از نفس و خواستههاى آن
8از جمله مسائلی كه ایشان بسیار بسیارنسبت به آن حساس بودند، خیلی نسبت به این قضیه حساس بودند همین مسئله بود كه میگفتند: چرا ما باید دست نیاز خود را به سوی كفر دراز كنیم؟ چرا باید اینطور باشد؟ چرا ما باید از آنها برای دنیای خود و برای منافع دنیای خود استفاده كنیم؟ چرا ما باید در سخنگفتن و در ارتباطات به نحوی عمل كنیم، اما در جاییكه پای سلامتی در پیش است، مرضی عارض می شود آنوقت دست نیاز را به آنها دراز بكنیم، چرا باید اینطور باشد؟ و از اینكه افراد برای معالجه به خارج میروند و علماء برای معالجه میروند به شدّت ایشان ناراحت بودند، به شدّت نگران بودند.
یك وقتی مسئلهای است كه در اینجا امكان مداوا نیست، آن از باب تكلیف شرعی ممكن است انسان توجیهی برای او پیدا بكند اگر در جایی نمیشود مداوا بشود انسان به جای دیگر مراجعت میكند. نه اینكه حتی برای شكستگی یك استخوان، كه یك شكستهبند محل هم میتواند این را انجام بدهد، انسان بلند شود به همان كشوری برود كه یك عمر برای كشور و برای ملتش هزارگونه مطلب میگوید! آن افراد در بر خورد با این قضیه چه نوع فكر میكنند؟ و چه برداشتی نسبت به عالمان دین برای آنها پیدا میشود؟ جز تهی بودن و خالی بودن و عدم اتّكاء مبانی بر یك پایه اصیل و بر یك مبنای اصیل، اگر فحش میدهی پس چرا اینجا آمدی؟ اگر داد میزنی پس چرا حالا آمدی اینجا؟ تا وقتی سالم هستید این فحشها باید باشد؟! تا وقتی مسئلهای پیش نیامده این قضایا باید باشد؟! درحالیكه در همینجا در یكی از بیمارستانهای ابتدایی این كشور هم مسئله قابل توجیه است، خیلی ابتدایی همچنین نیاز به مسئله تخصصی هم ندارد.
ایشان بسیار نسبت به این مسائل حسّاس بودند، این حساسیت از چه مطلبی ناشی میشود؟ از آن عزّت الهی كه این مرد عارف به او رسیده است و ما نرسیدیم، ما در الفاظ گیر كردیم شوخی هم ندارد قضیه، شوخی ندارد. قشنگ خدا میآورد میگذارد كف دستمان. راجع به بیماری سكتهای كه ایشان داشتند، به ایشان گفتند بروید خارج معالجه كنید.1 ایشان فرمودند: اگر بدن مرا تكه تكه بكنند من از ایران و این مشهد پایم را بیروننمیگذارم، بنده در قبال پروردگار چه جوابی بدهم؟ بگویند این عالم دینی كه یك عمری را برای عزّت اسلام و برای عزّت مسلمین صحبت كرده ... اینها آقا شوخی نیست ها! یعنی اینها را كسی میفهمد، اینها را كسی ادراك میكند حالا من نمیگویم به مقدار ایشان كه قدری از آن روح ایمان نصیبش شده باشد قدری! نه به اندازه ایشان مطالب بالاتر از این حرفهاست. یك قدری فهمیده باشد یك قدری ادراك كرده باشد برای فهم این مطالب كافی است.
- روح مجرد، ص ٢١١.
