حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
10نمیدانم این را خدمت رفقا عرض كردم یا نه یك وقتی در مشهد یكی از بستگان ما به رحمت خدا رفته بود ما وقتی كه رفتیم در آن قبرستان، خودم وارد آن مغسل شدم چون از من خواستند در آنجا حضور داشته باشم و نظارت كنم. اتّفاقاً جنازههای بسیاری هم آورده بودند و خیلی هم شلوغ بود. افرادی كه متصدّی شستن بودند سرشان خیلی گرم بود و بهاصطلاح بازارشان گرفته بود. من كنار و گوشه ایستادم و حرفشان را میشنیدم آنها متوجّه نبودند. من دیدم بنده خدایی كه داشتند جنازه را غسل میدادند با یك شعف عجیبی، خیلی شنگول میگوید: ده بجنب دیگر امروز كار سكّه است بجنب! چرا نمیجنبی؟ حالا یك عدّه دارند شیون میكنند و تو سرشان میزنند كه پدرشان از دنیا رفته، برادرشان از دنیا رفته، شوهرشان از دنیا رفته، این دارد به او میگوید: كار سكّه است بجنب، بجنب از دست نده!
دنیا همین است؛ این مصیبت برای این مصیبت است ولی برای او جشن است، برای او شادی است. در همه همین است یعنی همهمان همینیم! هر كسی مطابق با وضعیتی كه دارد تا وقتی كه نظر، نظر كثرتی باشد همین است. نظر، نظر كثرتی، دقّت كنید! تا وقتی كه نظر به مادّه باشد و به علل و اسباب مادّی باشد برای یكی ألم و ناراحتی و ناگواری و همین قضیه برای یكی موجب شادمانی و فرح و انبساط خاطر خواهد بود، این دیگر یك مسئله روشنی است. حالا بخواهیم مثال بزنیم رفقا همه میدانند مطلب از چه قرار است و دیگر نیازی به توضیح بیشتر در این زمینه نیست. از منِ گوینده گرفته تا تمام افراد و رفقای شنونده و سایر افراد همه ما این مسائل را درك كردیم و درك میكنیم و لمس میكنیم.
این مسئله به جنبه كلّی قضیه در ارتباط با نظر به كثرت و نظر به دنیاست این میشود مصیبت. پس بنابراین مصیبت مسئلهای است كه در نظام اجتماعی و حیات انسان گریزی از آن نیست، چه مشرك باشد چه مؤمن باشد، چه سالك باشد و یا غیر سالك باشد. این یك مطلبی است.

