حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
11امّا اینكه چرا خدای متعال برای انسان این مصیبت را میآورد؟ فلسفه این مطلب چیست؟ نمیخواهم عرض كنم كه برای چیست آن هدفی كه بهدنبال این مطلب است آن هدف چیست؟ و چه چیزی باعث میشود كه انسان آن هدف را فراموش كند و آن مقصد را از یاد ببرد؟ چون ممكن است انسان مسائل را فراموش كند، بر اساس دیدگاهی كه دارد مسائل را بر آن اساس ارزیابی كند، چیزی را كه مصیبت نیست مصیبت بپندارد و چیزی را كه مصیبت هست مصیبتِ او را فراموش كند.
مرحوم شهید اوّل از بزرگان از فقهاء است و مردی است كه از علماء بسیار راستین و مورد توجّه همه علماء بوده، هم شهید اوّل و هم شهید ثانی. البته شهید اوّل در مسائل علمی و فقهی از شهید ثانی قویتر بوده ولی شهید ثانی نسبت به مسائل عرفانی دارای مقاماتی بوده و این از عباراتشان پیداست و هردو هم شهید شدند؛ در زمان حكومت عثمانی و سلاطین عثمانی همین خدانشناسهای قضات متعصّب اهل تسنن به جرم تشیع هر دوی اینها را شهید كردند.
راجع به شهید اوّل داریم آن شخصی كه واسطه بوده، مرحوم شهید را به قتل میرساند با اینكه گفته بودند كه او را بیاورید، ولی آن قضات شام شخص واسطه را تطمیع كرده بودند و به پول خریده بودند و میترسیدند كه اگر مرحوم شهید اوّل به دربار برسد تغییر و تحوّلاتی ایجاد كند و سلطان عثمانی او را اعدام نكند، بهخاطر این مسئله شخص واسطه را تطمیع كردند و گفتند كه در بین راه او را به قتل برسان و سر او را برای سلطان عثمانی ببر و این نانجیب هم قبل از اینكه به استانبول كه مقرّ سلاطین عثمانی بود برسند در كنار دریا همین كار را انجام داده بود و مرحوم شهید اوّل را به شهادت میرساند. اهالی آن قریه همه میبینند كه نیمههای شب از كنار دریا یك نوری به آسمان تلألو میكند، میآیند در آنجا نگاه میكنند میبینند یك بدنی در اینجا افتاده و از این مسئله مطّلع میشوند و در همانجا بدن مرحوم شهید اوّل را به خاك میسپارند و الآن محلّ زیارتگاه است، شهید اوّل یك همچنین مردی بوده. البته وقتی كه این شخص واسطه میرود، سلطان عثمانی میگوید من سر او را كه نخواستم خود او را خواستم و واسطه را اعدام میكند و به قتل میرساند و این هم سزای خیانتی بود كه انجام شد.

