حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
15امّا صحبت در این است یك مؤمن وقتی كه دارد بهسوی خدا حركت میكند در كنار این مسئله رحمیت، اتّحاد، الفت، انس، همبستگی كه مورد دستور است و شارع مقدّس همه ما را بر این مسئله تحریك و تشویق و تحریض كرده است باید آن هدف اصلی را مدّ نظر داشته باشد مبادا آن قضیه را فراموش كند. آن هدف اصلی حركت بهسوی اوست؛ آن حركت اصلی عبارت است از اینكه انسان زندگی و عمر و حركات خود را برای رسیدن به آن هدف قرار بدهد. فرض كنید یك رانندهای كه با سرعت زیاد در یك جاده حركت میكند و باید همه حواس و فكر او متوجّه شرایطی كه در آن قرار گرفته باشد بعد شخصی از پشت با او صحبت میكند و یك چیزی تعارف میكند. این بهجای اینكه رانندگیاش را بكند سرش را پشت میكند كه مثلًا چایی یا شیرینی یا آن میوه را بگیرد یكمرتبه به اینطرف به آنطرف میزند. رانندهای كه باید تمام هدفش متوجّه مقابل باشد و شرایط را در نظر گرفته باشد نباید سرش را بگرداند و از پشت سرش چای یا میوه یا شیرینی بگیرد. باید چهرهاش را مستقیماً مقابل قرار بدهد، حالا دستش را حركت بدهد نه اینكه دیگر سرش را هم برگرداند و همراه با سر آن ماشین را هم برگرداند. این دیگر چه میشود؟ آن هدف اصلی در اینجا فانی شده. یك میوه یا شیرینی یا چایی موجب شده است كه آن هدف اصلی در اینجا برای یك مدّت كوتاه قطع بشود و همان مدّت كوتاه مسئله را تمام میكند.
حركت تكاملی انسان مانند این راننده میماند كه انسان در راستای زندگی خودش بهدنبال چه میگردد؟ برای چه حركت میكند؟ چه مقصدی را دنبال میكند؟ مسائل دیگر مسائل جنبی است، رعایت مسائل جنبی باید در راستای توجّه او به آن هدف قرار بگیرد. حالا اگر توجّه به برادر، توجّه به خواهر و توجّه به اینها آمد آن حركت را یك قدری كمرنگ كرد، آن توجّه را كمرنگ كرد، این میشود عایق، این میشود مانع، این میشود صارف. یك مرتبه خدای متعال یك قضیه پیش میآورد بین اینها قطع پیدا میشود عجب! كَأن {لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا}، كَأنَّ از مادری متولّد نشدند! آنچنان فاصله میافتد گویا اصلًا در دو نقطه مقابل و هیچگونه ارتباطی باهم ندارند تازه به خود میآیند هان! این همان برادری بود كه ما به او اعتماد داشتیم، این همان افرادی بودند كه ما به آنها توجّه داشتیم حالا چی شد؟ تمام شد.

