حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
16این مسئله نسبت به شریك پیش میآید، این مسئله نسبت به قوموخویش پیش میآید، این مسئله نسبت به افراد پیش میآید، نسبت به معتمدین انسان پیش میآید، نسبت به اموری كه انسان به آنها وثوق دارد پیش میآید. اینها میشود مصیبت، قطع علاقه یك مصیبت است. فرض كنید یك شخصی كه انسان با او چهل سال زندگی كرده باهم ارتباط دارند، باهم سلاموعلیك دارند، باهم ارتباطات خانوادگی دارند، باهم انس دارند علاقه دارند، یكمرتبه قضیهای پیش میآید كه انگارنهانگار، انگارنهانگار اصلا وجود خارجی داشته، انتسابی بوده، رحمیتی بوده. چی میشود؟ این یك مصیبتی است، مصیبت كمی هم نیست.
امّا این برای فردی كه در راه است میشود یك بركت، میشود یك خیر، تكانش میدهد. به خود بیاد، این فردا برای كس دیگر هم اتّفاق میافتد. از برادر میگذری بسیار خوب! فرض كنید حالا میآییم شریك زندگی، اوّل میآیند سلامعلیكم و با دستهگل و شیرینی و شربت و به به، به خوبی و خوشی تمام میشود. یك یا دو ماه كه میگذرد، نه دیگر ما باهم آمدیم، باهم پیر میشویم باهم تو یك قبر میرویم، باهم حشر پیدا میكنیم! از این عبارات، از این لطائف، از این مسائل خوب و خوش. إنشاءاللَه كه همیشه همینطور باشد افراد دیگر را میگوییم یك خرده كه میگذرد بالاخره زندگی است بالا دارد، پایین دارد، نوسان دارد، مسئله دارد، خواست هست، سلیقه هست، بعد كمكم كمكم آن عبارتها، آن تعبیرها، آن ظرافتها، آن محبّتها كمكم كمكم جای خود را عوض میكند. عبارتها یكقدری سنگینتر یكقدری با ادبیات بهتر و بعد كمكم به صورت دیپلماسی و مسائل سیاسی و بعد هم كمكم خودمانی دیگر إنشاءاللَه به خودمانی قضیه نرسد دیگر آنچه كه در دل است مطرح میشود و بعد انسان میبیند عجب! چی بود؟ ما چه نیتی داشتیم؟ چه خیال میكردیم؟ چه در ذهن داشتیم؟ فرق نمیكند چه مرد نسبت به زن، چه زن نسبت به مرد، تفاوتی نمیكند. بالاخره آن هم یك دورانی بود.

