حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
18این مسئله خیلی باید مورد توجّه قرار بگیرد: انسان در این مسائلی كه برای او پیش میآید تا به این نقطه نرسد كه در عین عمل به تكالیف و در عین رعایت ظرافتها در ارتباط با دیگران، با زن و فرزند با افراد عائله با رفیق و دوست با صدیق، با رفیق آقا! دیگر از رفیق بالاتر! رفیق! رفیق سلوكی، رفیقی كه مدّتها با انسان بوده و اشتراك در مسیر دارد یك مرتبه انسان میبیند انگارنهانگار سابقه آشنایی اصلًا وجود داشته، بیست سال باهم بودند، میرود كه میرود! و همه آن مطالب و مسائل و همه آن تعابیر عبارات محبّت آمیز، كلمات جذّاب و كلمات شیرین تبدیل میشود به عبارات و كلماتی كه هر كدامش مانند یك سهم و یك تیر بر قلب انسانمینشیند همانها! سر چی؟ سر هیچ و پوچ، سر هیچ و پوچ! انسان میگوید: عجب، این هم از رفیقش. دیگر كی ماند؟ خدا میگوید: حالا بیا سراغ من. به برادرت اعتماد كردی گذاشت رفت! به زنت اعتماد كردی گذاشت رفت! به فرزندت اعتماد كردی گذاشت رفت، به پدرت، به مادرت اعتماد كردی آنطور شد. به همسایهات اعتماد كردی آنطور شد. به شریكت اعتماد كردی آنطور شد. دیگر گفتی این رفیق سلوكی اقلًا برای ما میماند به او هم اعتماد كردی آن هم اینطور شد. دیگر خود انسان میماند تنها! تازه متوجّه میشود كه نه، آنچه را كه فرمودند درست است. درست است كه گفتند كه:
تنها تویی تنها تویی در گوشه تنهاییام *** تنها تو میخواهی مرا با این همه رسوائیم فقط و فقط باید او بماند. این مصیبت و این مصائب ناگوار میآید و این مطلب را ایجاد میكند و این هم آسان بهدست نمیآیدها! انسان ناراحت میشود، بالا و پایین میكند، جلزوولز میكند، هزار خواب آشفته میبیند، با هزار كس صحبت میكند، این مطالب همه در درون خود ... امّا باید مواظب باشد كه این كارهایی كه دارد انجام میگیرد چه تأثیراتی دارد در او بهوجود میآورد و چه اثراتی دارد در او ایجاد میكند. این محبّت خداست ها! محبّت الهی وقتی كه شامل حال انسان بشود اینگونه خواهد شد.

