
كیفیت ارتباط میان اشتغال به تكالیف الهى و پرهیز از مراء و مباهات
كیفیت ارتباط میان اشتغال به تكالیف الهى و پرهیز از مراء و مباهات
13بنده مسافرتها كردم صحبتها كردم روزها میشد كه صبح میرفتم مسافرت عصر برمیگشتم، بیداریها كشیدیم شبها تا به صبح نخوابیدیم ناراحتیها و مسائل .... تمام اینها در راستای اینكه این مسئله تحقّق پیدا نكند و تمام صحبتها هست الآن همهاش وجود دارد و مطالبی كه در آن موقع مطرح میشد. در قبال این مسئله مطالبی مطرح شد، چه مسائلی گفته شد در قبال چه عكسالعملهایی انجام شد و افراد نادان و جاهل چه مطالبی را مطرح كردند و چه مسائلی دیگر حالا دیگر جای گفتنش نیست.
نكته در اینجاست بعد از گذشت دو سال یك روز من بعدازظهری بود كه مرحومآقا را در خواب دیدم؛ دیدم یك بیابانیست، بیابان بسیار وسیعی و در این بیابان باتلاقی قرار دارد بسیار عمیق و خیلی خطرناك و من در كنار این باتلاق ایستادم و مرحوم آقا در آنطرف مقابل من قرار گرفتند، من میخواستم از این باتلاق عبور كنم پای خودم را یك مقداری در این باتلاق گذاشتم دیدم نه قضیه شوخی نیست باتلاق است میبرد، میبرد پایین كنار این باتلاق به اندازه یك متر خاكی بود، زمین سفت و زمین خاكی را طی كردم و آمدم و به ایشان رسیدم، ایشان رو كردند به من گفتند امتحان كردی؟ امتحان كردی؟ گفتم بله. البتّه به صحبت نمیگفتند فقط معانی ردّ و بدل میشد صحبتی ایشان نمیكردند من هم صحبت نمیكردم، فقط آن معنا منتقل میشد و آن معنا بازگرداندهمیشد. فرمودند امتحان كردی؟ گفتم بله، فرمودند مطلبِ حقِّ تو را كسی نمیفهمد از این به بعد دم فرو ببند.
یعنی دیگر تمام شد تا الآن قرار بود صحبت بكنیم، دیگر از این به بعد فایده ندارد دیگر، آیا چهخواهد شد؟ دیگر تمام شد دیگر صحبت تمام شد، كسی كه نمیخواهد، قراربود كسی بفهمد فهمید، قرار است كسی نمیفهمد نفهمد به من چه مربوط، مگر من كی هستم؟ مگر من چه هستم؟ آقا مسئله طوری بود من میگفتم دو دو تا میگفتند پنجتا، وقتی اینطور باشد دیگر انسان چه بگوید؟ دو دو تا شده پنجتا بعضی وقتها میگویند، گاهی میشود دیگر تا حالا چهارتا بودهدیگر نظام عالم تغییر پیدا كرده میشود پنجتا، میشود شش دیگر هر چه باداباد هر چه بیشتر بهتر دو دو تا دهتا چه اشكال دارد؟ برای كی باید صحبت كرد؟ برای كی باید مطلب گفت؟ برای كی باید مطلب را بیان كرد؟ مسئله را گفتی مطالب را روشن كردی دیگر از این به بعدش میشود مراء، از این به بعدش میشود جدل، از این به بعدش میشود نزاع، از این به بعدش میشود مخاصمه، از این به بعدش میشود مقابله، از این به بعدش میشود مباهات و فخرفروختن، اظهار وجود كردن خود را به كرسی نشاندن.
