
حقیقت دنیا و نحوه ارتباط انسان با آن
حقیقت دنیا و نحوه ارتباط انسان با آن
19البته همه برنامهها بهم خورد. اما قضیه چیست؟ قضیه نفس است. برای چه كسی پا شویم؟ برای چه كسی پا نشویم؟
یك نفر از دوستانی كه از این جریان اطلاع نداشت و من نسبت به حال او اعتماد داشتم و دارم، هیچ خبر نداشت. آن شب در خواب می بیند مرحوم آقا عصبانی آمدند دم در ایستادند، چرا این منزل را به این قازورات شما دارید آلوده میكنید؟ تمام صحن منزل همه از اجنّه پر شده بود. این مجلس، مجلسی كه باید در آن ذكر سیدالشّهدا باشد، مجلسی كه باید رفتن در این مجلس خود را نزدیك كند. من در آن موقع میدیدم كه جریان، جریان نفسانی است. آمدم در مقابلش ایستادم بر نتافتند! جدا، تمام شد رودربایستی نیست با كسی. اگر جلو گرفته نشود فردا قدم بعدی برداشته میشود، پسفردا قدم بعدی برداشته میشود. بعد انسان میشود ملعبه این میشود دنیا. شما دارید از حق دفاع میكنی اما وقتیكه من این مطلب را میگویم چرا گوش نمیدهی؟ مگر شما من را قبول نداری؟ چرا داری دروغ میگویی؟ من را قبول داری دیگر بسیار خوب اصلًا بنده امام پانزدهم، امام پانزدهم كه نداریم ما دوازده تا ... نعوذباللَه، امام قلابی همین است دیگر میشود پانزدهم. حالا بنده امام پانزدهم، من میگویم این كار را بكنید. چرا نمیكنید؟ من كه میگویم این كار را بكن چرا نمیكنید؟
نه، آقا یك ظاهری دارند یك باطنی دارند. ظاهر اینطور است باطن اینطور است. حالا تو باطن آقا را میفهمی چی شد؟ بنده خودم باطن خودم را نفهمیدم چطور تو فهمیدی؟ قشنگ فرمول هم دستِ همه هست. این طرفش میكنیم آن طرف میكنیم این جور توجیه میكنیم، آن جور تأویل میكنیم. قشنگ خوب میآییم و خلقی را گمراه میكنیم و خلقی را به باد میدهیم و زحمت هم برای خود هم برای دیگران به وجود میآوریم.
خوب ببینید این یك مسئله ایست به بنده و به اطرافیان، درهمان زمان سابق قضیه به آنها برمیگشت. اما وقتیكه ما نگاه كنیم میبینیم كه راه حق نیازی به اینگونه مسائل ندارد، نیازی به اینگونه كارها ندارد، نیازی به لشكركشی ندارد. كسی كه حق را دارد این حق را مانند ناموس برای خودش نگه میدارد نه اینكه بلند شود بیاید این ور و آن ور داد و بیداد راه بیندازد. مگر اینكه تكلیف اقتضا بكند كه آن حسابی دیگر دارد آن موقع حساب حسابش فرق میكند.
