اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت ذکر دائمی خداوند و اهمیت دوام بر عمل

26399
نسخه عربی

کیفیت ذکر دائمی خداوند و اهمیت دوام بر عمل

16
  • خیلی آسان است! آدم وقتی می‌خواهد بخوابد، سه تا ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ﴾ می‌خواند، یک تسبیحات أربعه، «اللَهمّ اغفِر لِلمُؤمِنینَ و المُؤمِناتِ، اللَهمّ صَلِّ عَلیٰ محمَّدٍ و آلِ محمَّدٍ و عَلَی المَلائِکةِ المُقَرَّبینَ و الأنبِیاءِ و المُرسَلینَ»، این کارها را می‌کند و می‌خوابد؛ به این آسانی! این هدیۀ کمی نیست!

  • کذَبَ العادِلُونَ بِاللَه و ضَلُّوا ضَلالًا بَعِیدًا

  • عَدَل بِه: یعنی یک عِدل قرار داد؛ عِدل: یعنی لِنگه. این کفّۀ ترازو عِدل دارد، عِدلش آن کفّۀ دیگر است. یک دانۀ نعل و کفش انسان عِدل دارد، عِدلش [لنگۀ دیگرش است]. عِدل این آستین انسان، آستین دیگرش است. پای انسان عِدل دارد، عِدلش آن پای دیگر است.

  • مزاح پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله با اصحاب در مسجد

  • یک روز پیغمبر پیش اصحاب نشسته بودند ـ بعضی اوقات هم پیغمبر مزاح می‌کردند ـ ، بعد یک پای‌شان را از زیر جامه بیرون آوردند و گفتند: «بگویید ببینم این پای من شکل چیست؟» تمام اصحاب در فکر رفتند. یکی گفت: شکل فلان است، یکی گفت: شکل فلان است، و... هیچ‌کدام هم درست نگفتند.

  • حضرت آن یک پای دیگرشان را هم درآوردند و گفتند: «شکل این است!» این می‌شود معنای عِدل. از این مزاح‌ها می‌کردند!

  • مزاح پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام با هم‌دیگر

  • یک‌وقت [پیغمبر] با امیرالمؤمنین علیه السّلام نشسته بودند و مشغول خرما خوردن بودند؛ بعد این دانه‌های خرما را که پیغمبر می‌خوردند هسته‌هایش را می‌گذاشتند جلوی امیرالمؤمنین. هسته‌های امیرالمؤمنین و هسته‌های پیغمبر همه جلوی امیرالمؤمنین جمع شده بود؛ بعد پیغمبر یک مزاحی کردند گفتند: «یا علی، نگاه کن چقدر خوردی!» امیرالمؤمنین هم شاگرد پیغمبر است، گفت: «یا رسول اللَه، آن کسی که با هسته خورده بیشتر خورده است!»1

  • مزاح پیامبر اکرم با زن شاکی از شوهرش

  • یک‌روز زنی آمد پیش پیغمبر و شروع کرد به بدگویی از شوهرش که: این شوهر با من قهر کرده و چه کرده است و چه کرده و چه کرده است! حضرت گوش دادند و گفتند: «شوهر تو همان آدمی نیست که سفیدی چشمش غلبه دارد بر سیاهی‌اش؟!» گفت: نمی‌دانم یا رسول اللَه! حضرت فرمودند: «برو ببین!»

    1. زهر الرّبیع، ص ٧؛ انوارالنّعمانیة، ج ٤، ص ٧١.