فلسفه و حكمت هبوط حضرت آدم علیه السلام به عالم دنیا
13خب این مطلب آمد برای او، كمكم، كمكم ...، اینكه خدا گفته نخور چه حكمتی داشته؟! اینكه خدا گفته اینكار را نكن چه دلیلی داشته؟! به چه حكمتی و چه دلیلی؟ خدا، محبوب، مطلوب، غایت، هیهی رفت كنار، هی یكییكی شیطان آمد جلو، جلو، جلو آمد جلو، تا رسید به آنجایی كه امر شیطان را بر نهی خدا ترجیح داد و به اینجا رسید كه برداشت این را گذاشت در دهانش، خدا گفت: بهبه، بهبه چشمم روشن، عجب، عجب، دستت درد نكنه! میگویند عجب! نمك میخورید و بر سر سفره ما نشستید و ...، این همه خوردی، این همه به تو دادیم، این همه از نعمتهای خود ما نصیبت كردیم، فقط یك كار از تو خواستیم، آن كار آمد، آمد، آمد بر همه این مطالب غلبه كرد، این هم یواش یواش نیامد، وقتی روز اولشیطان آمد خب آدم اینطور نكرد كه اول گفت: برو گمشو! میزنم توی سرت! دیگر اینجا پیدایت نشود! شیطان هم گفت: چشم ما رفتیم، خب رفت. دوباره فردا آمد، رفت یك گوشه نشست.
دوباره آمدی؟
ما كه حرفی نداریم، ما كاری نداریم!
بابا وِل كن برو
ما كه نگفتیم بیا بخور، ما كه نگفتیم چه كار كن، ما همینطور نشستهایم نگاهت میكنیم، ما همینطور نشستهایم با تو كاری نداریم!
خب بیا ببینم چه مرگت هست؟ ببینم چه میخواهی؟
هیچی، بابا ما دیروز از تو تقاضایی كردیم زدی توی سرمان دو تا لگد هم به ما زدی و ... خب عمل نمیخواهی نكنی نكن، خب دیگر چرا ما را میزنی؟ خب دیگر چرا ما را بیرون میكنی؟ [حضرت آدم] یك خرده آمد گفت این حرف بدی هم كه نمیزند، حالا ما بیخودی زدیم این را، مثلًا چه كردیم
حالا چه میخواستی؟
بابا هیچی بیا آن را بخور، من آن را نگفتم، دلت میخواهد بخور، دلت میخواهد نخور، من حرفی ندارم، نیامدم توی دهانت بگذارم، ما فقط گفتیم كه این، این خصوصیات دارد، این مقام دارد، موقعیت دارد، شهرت دارد، میآیی اینجا برای خودت كسی میشوی، عكست را میزنند به در و دیوار، همه جا، رادیو، تلویزیون، دنیا اسمت را پخش میكنند، ما این حرفها را زدیم مگر دروغ گفتیم؟ نه، خب ببین اگر دروغ گفتیم نخور.

