فلسفه و حكمت هبوط حضرت آدم علیه السلام به عالم دنیا
15هیچی بلد نیست، جبرائیل به پیغمبران وحی كرده، علوم اوّلین و آخرین را دارد، ماسویاللَه همه علمشان را میگیرند، امّا این كار را خدا یادش نداده، نداده، بیچاره چه كند؟ اینها را یاد كی خدا داده؟ یاد شیطان داده، این قسمت را برای او گذاشته، این قسمت را هم برای این گذاشته، تو برو كار خودت را بكن، تو هم برو كار خودت را بكن. آن میآید اینجوری میچرخاند این كار را بكنید، آن كار را بكنید آن زنگ را به او بزنید، این تلفن را بزنید، جلوی قضیه را اینجوری بگیرید، برای نفوذ بیشتر، این ترفند را بكار ببرید، اینها همه از شاهكارها و لطفهاییاست كه جناب شیطان، بله این بزرگوار نسبت به همه ما دارد، منتهی برای هر كسی به متناسب خودش و سعه وجودی خودش پرونده دارد، ما نسبتبه این قضیه نگران نباشیم، هیچ ما غصّه شیطان را نخوریم، ابداً، قشنگ، حسابی برای همهمان گذاشته، إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ آن دارد شما را میبیند، ایبیچارهها شما نمیبینیدش، آن مراقب بر شماست، ای بخت برگشتهها شما اطّلاع ندارید، شما شب خوابیدید ولی او بیدار است، او برای فردای شما قشنگ دارد مینویسد، دارد پرونده را تكمیل میكند، صبح كه میشود میدهد ورقه را دست جنودشحالا بروید دنبالش، بروید بیرون. آقا از خانه میآید بیرون، اینجنود شیطان هم همه دورش را گرفتهاند، و خدا به انسان رحم كند، وقتی كه انسان ببیند كه جنودش دورش را گرفتند، جنود شیطان دور انسان را گرفتند و انسان را دارند این طرف میبرند، و آن طرف میبرند، این طرف میبرند.
یك روز در مشهد در همان اواخر زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه روز عید غدیر بود، یا روز نیمه شعبان بود نمیدانم، ما نشسته بودیم مجلس شلوغ بود من تازه از قم رفته بودم، صبح كه وارد مجلس شدیم دیدیم كه مجلس پر است، هم در اتاق و هم در هال و اینها پر است ما هم همان كنار در نشستیم، حالا مرحوم آقا ایشان توی اتاق در همان حسینیه بودند، ما هم كنار در نشسته بودیم، آن خطیب هم مشغول صحبت بود. یك ربعی گذشت، یك مرتبه ما دیدیم سهنفر آمدند یك آقایی آمد نشست و یك دفعه ما نگاه كردیم دیدیم، این همان آقایی است كه عكسش روی در و دیوار است، اینكه مدّتها این طرفها پیدایش نمیشد، شما كجا و آقای طهرانی كجا؟ مجلس آقای طهرانی؟ حالا تقریباً دو، سه هفته به انتخابات مانده بود تا شروع بشود، دیدیم آمد و با دونفر نشست، نشست و یك مقدار نشست و دید نه، خب این حرفهایی كه میزند كه به درد نمیخورد دیگر و بالأخره وقت ایشان ارزش بیشتری دارد! وقت اینگونه افراد نباید تلف بشود! باید در موارد مفید ایناوقات تلف بشود! و این آقا چه میگوید بالای منبر! ما برویم به كارمان برسیم! رو كرد به من گفت شما آقازاده ایشان هستید، آقای طهرانی هستید، گفتم: بله، فرمایشی دارید؟ گفت: من میخواستم خدمت ایشان برسم! گفتم: دُمِت را میگذاری روی كولِت همین الآن میروی بیرون، معطّل نمیكنی! یك نگاهی به ما كرد گفتم: پاشو آقا، پاشو برو، پاشو برو، پاشو، اینجا جای شما نیست پاشو، این آقا هفده سال است كه در مشهد است، شانزده سال است، امروز پیدایت شده؟ سه هفته به انتخابات مانده؟ گفتم (همین جوری:) دمت را میگذاری روی كولت بلند میشوی پشت سرت را هم نگاه نمیكنی، اینجا جای تو نیست و دمش را هم گذاشت و فوراً رفت، یك دقیقه نشست و بلند شد با آن دو نفر رفت.

