علت خلقت شیطان
9مرحوم آقا رضوان اللَه علیه وقتی كه میرفتند پیش آقای حدّاد ـ این مطالبی كه من میگویم مشاهدات خودم هست که دارم میگویم ها ـ بدون پیش فرض میرفتند، میرفتند آنجا مشخّص است دیگر از طریق نگاه كردن مشخّص است از طریق گوش دادن مشخّص است از طریق توجّه كردن مشخّص است، وقتی كه پیش فرض رفت كنار هر چه او میگوید خالص میآید و در اینجا مینشیند، موج برنمیدارد، هان قشنگ این فركانس میآید میرود در قلب مینشیند. دیگر این طرفی نمیچرخد دور بزند برود در هال از توی حیاط برگردد كه هزار آفت در این وسط به آن بخورد. نه، همین كه میگوید میآید و مینشیند و تثبیت میشود، آن میشود تثبیت و به عنوان اصل، آن قرار میگیرد، واقع میشود.
امّا در همان وقت كه مرحوم آقا در یك همچنین وضعیتی بودند ـ بنده خود شاهد بودم ـ افراد دیگری میآمدند و در اینجا مینشستند و منتظر بودند ایشان وقتی كه صحبت میكند یك مطلبی میگوید به یك نحوی قضیه این طرف و آن طرف برود كه در نهایت این شخص مطرح بشود. آن را هم با چشم خودمان دیدیم. آن استفاده نمیتواند بكند او هم خوب بلد است سر را كلاه بگذارد: همچین كلاهی میگذارد كه تا پا میرسد. اصلاً نمیداند از كجا خورد، اصلاً نمیداند از كجا رفت. بارها مرحوم آقای حدّاد میفرمودند: بعضیها میآیند اینجا خیال میكنند ما نمیفهمیم بعد یک شعر مثنوی را میخواندند:
داند و خر را همی راند خموش ** بر رخت خندد برای روی پوش
یك خندهای هم میكند و آن هم دیگر بله، هیچ وقت اخم نمیكندها، آهان این خنده همان کلاهی است که میآید تا پا، ولی او نه، او میآید مینشیند گاهی اوقات اخم میشنود، گاهی اوقات خنده میبیند، گاهی اوقات تبسّم میبیند، گاهی اوقات دعوا میبیند. همه را درست میبیند، همه را صحیح میبیند. وقتی اینطور است این نفس شروع میكند به تربیت شدن، عوض میشود، عوض میشود، عوض میشود، هی میرود عوض میشود. هی میرود عوض میشود چون صاف است میگیرد؛ ولو او آن طرف باشد، او آن طرف باشد میگیرد.

