اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استفاده سالک از شیطان برای طی طریق

15531
عنوان بصری

استفاده سالک از شیطان برای طی طریق

24
  • آقای حدّاد دارد به تو می‌گوید مواظب باش تو داری دستگیری می‌كنی و باری را برمی‌داری كه نمی‌توانی این بار را بر دوش بگیری، بفهم! خب بار را بگذار زمین. بعد می‌فرمایند: بار را بر گُرده كسی بنداز كه باركش باشد. بیا بینداز به عهده من، آن‌وقت ببین می‌توانم راه ببرم یا نه. اگر لنگ زدم بیا جلوی مرا بگیر خیلی رُك، ایشان رُك بودند با كسی تعارف نداشتند بیا بارت را بنداز روی دوش من، اگر لنگ زدم بگو آقا لنگ زدی. لنگ نزدم راهت را داری می‌روی. ایشان با كسی شوخی ندارد. حق كه شوخی بردار نیست، حق شوخی بردار نیست.

  • بنده در همین جلد دوم اسرار ملكوت كه راجع به شرح حدیث عنوان بصری است و دارم می‌نویسم چند روز پیش این نكته را در تشخیص استاد، كیفیت استاد و كیفیت راه او نوشته بودم كه: وقتی مرحوم آقا دارند به افراد در هر مرتبه [كه هستند] می‌گویند بیایید سراغ آقای حدّاد، شوخی نكردند. به یكی از دوستانشان كه در اینجاست گفتند، به مرحوم آیة اللَه مطهری رحمة اللَه علیه گفتند آقا بلند شوید بروید پیش ایشان امتحانشان كنید صحبت كنید. این بزرگان كه جاهل نبودند، فاضل بودند، درس خوانده بودند، درس‌داده بودند، به مسائل وارد بودند، اطّلاع داشتند، كسی نمی‌توانست اینها را گول بزند، كسی نمی‌توانست اینها را فریب بدهد، كسی نمی‌توانست سر اینها را با جملات زیبا و با عبارات دلنشین كلاه بگذارد، مچش باز می‌شود. اینها این‌جور افرادی بودند. این كه الآن با این محكمی و با این استقامت می‌گوید برو پیش این و امتحان كن و بعد بپذیر در پسِ این كلام چه نهفته است؟ با چه نیرو و چه قدرتی این مطلب را می‌گوید؟

  • حالا اگر ایشان من‌باب‌مثال مرحوم مطهری می‌رفتند با آقای حدّاد در بعضی مشكلات و مسائل فلسفی و عرفانی صحبت می‌كردند و آقای حدّاد لنگ می‌زد و گیر می‌افتاد مرحوم آقا دیگر چه جوابی داشت به ایشان بدهد؟ مسئله تمام بود. چه جوابی داشت بدهد؟ بگوید: نه، شما نفهمیدید، شما بروید تسلیم بشوید ده سال دیگر می‌فهمید. می‌گوید آقا برو پی كارت، آقا بگذار برویم پی كارمان چی برود ده سال دیگر، هر جا همین‌طور است دیگر. در هر مكتب و هر درویشی و هر بساطی و هر دكانی هم همین را می‌گویند. آقا بیا تسلیم بشو حالا بیست سال دیگر می‌بینی. كو؟ من دو سال دیگر می‌میرم، چی را بیست سال دیگر می‌بینی؟! آقا بیا تسلیم شو یا برو دلت را صاف كن، دلت صاف نیست. خب بگو چه‌جوری صاف كنم؟ صابون بزنم؟ از این چیزهای ظرفشویی بمالم؟ چه‌جوری صاف كنم؟ راهش را به ما یاد بده. راه یاد بده دیگر آن راهی را كه تو رفتی یاد بده ما هم بهره‌مند بشویم ما هم می‌خواهیم به نعمات الهی برسیم. یك چیزی روی هوا بپرانند و یك حرفی بزنند و ... همین‌طور است، همه جا همین‌طور است آقا.