تفاخر و کثرت طلبی در مكاتب مادى و ماتریالیستى
14افرادی بودند در زمان گذشته كه هزار سال عمر میكردند. درباره حضرت نوح در یك روایت میخواندم كهایشان حدود دو هزار سال عمرش بود فقط هزار سالش را در میان مردم به رسالت گذراند: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً ... العنكبوت، ١٤ فقط نهصد و پنجاه سالش را به رسالت گذراند، ولی حدود هزار و هفتصد یا هزار و هشتصد سال سن ایشان بوده حضرت نوح اینطور بوده. حضرت لقمان بیش از هزار سال سن داشته. همین جناب حضرت سلمان فارسی عمر ایشان را از سیصد و بیست سال نقل كردهاند تا صد و هشتاد سال بیش از صد و هشتاد سال، دویست و بیست سال به نظرم میرسد در اواخر حیاتش به پیامبر رسید دیگر در همان دهههای آخر و در زمان خلافت عمر هم كه به رحمت خدا رفت. عمر صداش كرد گفت كه میخواهم حكومت ایران را به تو بدهم قبول میكنی؟ گفت اگر مولایم اجازه بدهد قبول میكنم و الّا من به حرف تو كه اعتنا نمیكنم، خیلی راحت. گفت: خُب برو از مولات از علی اجازه بگیر. آمد حضرت فرمودند: برو برو به سمت او اینها راحت بودند خیلی راحت وقتی هم كه آمد برای حكومت آنجا، با كبكبه و دبدبه و هزارها نفر از این طرف و آن طرف رفت؟! سوار خر (الاغ) شده بود، یك چوب هم گذاشته بود روی دوشش، كیسه نان خشك هم مثل آقای حداد گذاشته بود روی دوشش این شده بود استاندار مدائن، آن هم یك استاندار بود بله! آمد و مردم هم در آنجا جمع شده بودند استقبال كنند، استاندار دارد میآید، مردم را جمع كنیم بیایند شكوه و عظمت اینها خیلی زیاد بشود جمع كنیم، آمده بودند. دیدند این نیامد. آن موقع كه فكس و تلفن و تلویزیون نبود و مردم چه میدانستند، خود شخص میآمد و با قاطر و الاغ و حالا اسبی حالا هر كی هرچه داشت آمد.

