اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تفاخر و کثرت طلبی در مكاتب مادى و ماتریالیستى‏

14287
عنوان بصری
جلسات

تفاخر و کثرت طلبی در مكاتب مادى و ماتریالیستى‏

20
  • هرچه شما تصوّر می‌كنید در ارتباطات بر این مبنا می‌تواند قرار بگیرد. یكی از آنها فرض كنید من باب مثال غذا خوردن است. غذایی را كه شما می‌خورید، غذایی را كه ما می‌خوریم آن غذا بر چه مبنایی است؟ آیا بر مبنای التذاذ و كیف كردن است یا بر مبنای صحت و سلامت است؟ همین تفكری كه فرض كنید كه بعضی‌ها دارند آن تفكر هم سابق در ما بود! من وقتی‌كه می‌خواستم به قم بیایم سنمان حدود هفده هجده سال بود دیگر مثل خیلی از افراد گمان می‌كردیم انسان نیازی به غذا ندارد، انسان نیازی به این چیزها ندارد. به والده گفته بودم كه من قصد دارم به قم بیایم ایشان گفت خوب برای غذاتان چه كار می‌كنید؟ گفتم كاری ندارد یك نان سنگك می‌گیریم با نیم كیلو پیاز همان می‌شود ناهار و شاممان. والده رفت طبقه بالا پیش پدرمان گفت شما دارید این دیوانه را می‌فرستید قم می‌خواهد بعد از یك ماه جنازه‌اش برگردد؟ ببینید این چه می‌خواهد بكند؟ مرحوم آقا ما را صدا كردند بالا. گفتند: چه می‌گوید مادرت؟ ما گفتیم: هیچی شما به این مسئله ... بعد شروع كردند برای ما توضیح دادند: آقا این كارها چیست؟ این حرف‌ها چیست؟ خداوند انسان را بر اساس یك محدودیت‌هایی خلق كرده و یك استعدادهایی خلق كرده از آنجا كم بگذاریم مسئول هستیم! مسئول هستیم و اگر زیاده روی كنیم باز مسئول هستیم. خدا انسان را بر یك شرایطی قرار داده و باید به آن شرایط رسیدگی بشود و اگر انسان آنها را انجام ندهد هزار مصیبت فردا برای او پیش خواهد آمد.

  • التفات می‌كنید؟! اینهایی كه دارم خدمتتان عرض می‌كنم به‌خاطر آن مطالب خلافی است كه بعضی‌ها تصوّر كردند دوری از دنیا یعنی نان و پیاز خوردن! یعنی زهدهای احمقانه و خلاف طریق عقلائی انجام دادن! این را می‌گویند دوری از دنیا!

  • در آن سفری كه ما رفتیم در كربلا و در خدمت مرحوم آقای حداد، ایشان به ما این را فرمودند: كه فلانی شما كه الان طلبه هستید سن‌مان همان حدود هفده سال بود باید به غذای خود برسید و اگر نرسید روزی خواهد شد بجای اینكه بدن شما مَركب شما و مَركب نفس و روح شما باشد شما مركب بدن خواهید شد و اوست كه شما را به این طرف و آن طرف خواهد كشاند و عمر شما را باطل و ضایع خواهد كرد؛ یعنی وقتی‌كه مریض بشود باید ببرید این دكتر آن بیمارستان، آن آزمایشگاه آن عمل اینها همه به‌خاطر چیست؟ حالا ما شدیم مركب بدن، هی این طرف ببر آن طرف ببر، نباید این‌طور باشد. ببینید خود ایشان وقتی‌كه می‌رود در مطبخ چیزی پیدا كند نان و سبزی می‌آورد و وقتی به ما می‌رسد چه می‌گوید؟ باید غذا جوری بخوری كه بدن تو مركبت باشد نه اینكه كاری بر سر او بیاوری كه تو مركب او بشوی، این می‌شود حرف عارفانه و حرف عقلائی، این می‌شود ملاك و معیار. و ما به این دستورالعمل عمل نكردیم عمل نكردیم! عالم جهالت و عالم نادانی، ما به همین كیفیت بودیم و ترتیب اثر نمی‌دادیم تا اینكه مبتلا شدیم، مبتلا شدیم به ناراحتی معده كه شب‌ها تا صبح یك لحظه ما نمی‌خوابیدیم؛ یعنی آن وقتی را كه باید برای مطالعه بگذاریم برای درس خواندن بگذاریم آن چه شد؟ آن صرف این شد هی طهران می‌آمدیم، هی دكتر هی این طرف آن طرف، هی دارو از اینجا بگیر از آنجا بگیر اینجا پیدا نمی‌شود از آنجا بگیر و تا الان هم البته به حمد و به شكر خدا الان خیلی تخفیف پیدا كرده و خیلی مسئله تغییر پیدا كرده ولی آثارش هنوز هست. چرا؟ یك نافرمانی، برای چی؟ آیا آن بهتر نبود كه ما بیشتر می‌پرداختیم و بهتر می‌رسیدیم و به جهالت خود ترتیب اثر نمی‌دادیم و محكوم احساسات خود نمی‌شدیم، احساسات دیگر، اینها همه تخیلات دیگر. این مبنا می‌شود مبنای عقلائی.