
حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان
حقيقت دنيا از ديدگاه مكتب عرفان. شرح فقره: فإذا اكرم اللَه العبدَ بهذه.... و و لا يطلب الدنيا تکاثراّ و تفاخراً . 1 امام صادق عليه السلام ميفرمايند: در صورتي كه فرد تدبير امور خود را به خدا بسپارد و مايملكي از خود نبيند و خود را در تحت اوامر و نواهي پروردگار درآورد دنيا و ابليس و خلق بر او سهل و آسان ميشود. 2 ذكر حكايتي در ارتباط با يكي از علماء معروف نجف اشرف كه تقاضاي دستگيري و هدايت از يكي از بزرگان را كرده بود. 3 بيان برخي از فضائل و كمالات مرحوم حجّت از مراجع تقليد قم. 4 ذكر حكايتي در ارتباط با خلوص مرحوم علّامه طهراني در امر تبليغ و ارشاد مردم و ديد وحدت بين ايشان نسبت به اين امر. 5 نماز جمعه واجب عيني و تعييني بوده چه در زمان ظهور يا زمان غيبت حضرت وليّ عصر علیه السلام و چه در زمان تشكيل حكومت اسلامي يا عدم آن. 6 تفسير آيه 9 سورۀ مباركه جمعه:( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ...) 7 ديدگاه و نظر اولياء الهي نسبت به امور ديدگاه توحيدي و از عالم قدس ميباشد و ديدگاه ساير افراد ديدگاه كثرت بين و از عالم دنيا ميباشد. 8 لبّ و حقيقت و رمز سير و سلوك راه الهي در اين فقره شريف از كلام امام صادق عليه السلام نهفته است: ولا يطلب الدنيا تفاخراً ولا تكاثراً 9 امام صادق عليه السلام افراد را از طلب كردن دنيا نهي نميكنند بلكه از تفاخر و تكاثر در طلب دنيا نهي ميكنند. 10 اختلاف كيفيت زيّ و معيشت ائمه معصومين عليهم السلام بر اساس اختلاف شرايط و زمانها. 11 ذكر دو حكايت در ارتباط با يكسان بودن همۀ افراد از خويشان و غير آن در ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السلام در ارتباط با اجراي عدالت نسبت به آنها. 12 آنچه مورد مذمّت و نكوهش اولياء الهي قرار ميگيرد ديدگاه و نحوۀ نگرش و تعامل افراد نسبت به دنيا و آثار آن ميباشد نه اصل وجود دنيا و آثار آن. 13 در صورتي كه انسان پايه و اساس همۀ ارتباطات و امور خود را در دنيا بر پايه توحيد و مبناي عقلائي قرار دهد به هدف و رشد و كمال متوقع از وجود خود خواهد رسيد. 14 ذكر حكايتي از مرحوم قائم مقام رشتي در پي ملاقات او با مرحوم آقاسيد جمال الدين گلپايگاني و بيانات تند مرحوم گلپايگاني نسبت به او.
حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان
4آن شخص از فردا آمد، اولًا صبح زود بینالطلوعین آمد كه كسی او را در كوچهها و خیابانها مشاهده نكند. بعد هم زنبیل را لای عبا آن هم عبای زمستانی سرش كرده بود، نه این عباها، این عباها پیداست. اینها یك قدری نازكتر هم باشد بهتر پیداست نه، یك عبای قشنگ خیلی عبای محفوظ و مرتّبی را انتخاب كرده بود و این زنبیل را برداشت و رفت و به هرجا كه رسید این طرف را نگاه كرد و آن طرف را نگاه كرد، وقتی هیچ پرندهای را دیگر مشاهده نكرد و از این وسائل ارتباطات و این گونه تجهیزات كه گاهی اوقات بیخبر انسان را غافلگیر میكنند! خلاصه یكی یكی جمع كرد تا پُر كرد و رفت و ریخت. دیگر خیلی شاد و خندان و خرسند خدمت آن بزرگ آمد. در زد آمد داخل تا چشمش به او افتاد گفت: قایم كردی؟! یواشكی رفتی؟! این طرف و آن طرف را نگاه میكردی؟! یك یك تمام كارها، انگار از آن اوّل این با او بوده است. تمام جاهایی كه رفته بود. صبح بینالطلوعین رفتی؟! قایم میكردی؟! عبای فلان را پوشیدی؟! این فائده ندارد! این به درد نمیخورد! پس نگو درست آمدم. خلاصه دید نه! چاره ندارد! اگر واقعاً درست آمده، واقعاً هم درست بیاید.
دوباره الان این مسئله به یادم آمد. مرحوم آقا در اوّلین سالی كه برای طلبگی به قم مشرف شده بودند و مُعَمَّماً به قم آمدند، در مدرسه حجتیه حجره گرفتند و اوّلین شخصی كه در مدرسه حجتیه كه آن ساختمان قدیم خودش را داشت، البتّه بعداً توسعه دادند و تجدید بنا كردند، یعنی از اوّل تجدید بنا كردند، یك ساختمان قدیم داشت مرحوم آقا بودند كه در این مدرسه وارد شدند. اصلًا اسم مدرسه حجتیه را هم خود مرحوم آقا گذاشته بودند. چون مرحوم آقای حجّت كه بسیار مرد بزرگی بود و بسیار مرد بیهوایی بود، بسیار مرد بیهوایی بود و بسیار مرد بزرگی بود و خیلی از مناعت طبع و حریت و آزادی و علمیت حتی علمیت ایشان و دوری و اعراض از دنیا، اعراض از دنیا و عدم توجه به مسائل مرجعیت و ارادت و گردآمدن افراد به دور خود، آنقدر ایشان بر این مسئله تحفّظ داشت كه در بین همه، چه مخالف و چه مؤالف ایشان به این قضیه معروف بود.
