
پرهیز از تفاخر و تكاثر
پرهیز از تفاخر و تكاثر
19پس حضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه السّلام اول آمد مسئله تزكیه را مطرح كرد كه خدایا اول مرا تزكیه كن، وقتیكه تزكیه كردی آنگاه به من سلطنت عنایت كن. این سلطنت میشود سلطنت رحمانی، این حكومت میشود حكومت اسلامی. حالا كه این سلطنت را به من دادی این سلطنت را من از خودم میبینم؟! ابدا، إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ تو دادی. حضرت سلیمان كه با خدا شوخی نداشت. إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ، خدایا تو بخشنده هستی و فقط از ناحیه توست. خدا هم چه كرده؟ كاری با حضرت سلیمان كرد كه با كسی دیگر نكرد! فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ ص، ٣٦ ما باد را در اختیارش گذاشتیم. باد كجا میرود؟ تا هرجا، آن طرف كرهزمین. باد كه حدّ یقفی ندارد، جایی كه نمیایستد. آن هم نه بادی كه صد كیلومتر سرعتش هست ها. پنجاه كیلومتر سرعتش هست، یا صد و پنجاه. آن بادی كه برای حضرت سلیمان بود سرعتش سرعت صوت بود، لابد دیگر! سرعت صوت داشت، سرعت بالاتر از صوت داشت. مسئله، مسئله بالاتر از صوت بود. سرعت نور داشت. حضرت سلیمان براساس آن خواست خود تَجْرِي بِأَمْرِهِ تندش كن، یواشش كن تَجْرِي بِأَمْرِهِ حضرت سلیمان میگفت با سرعت صوت برو. باد یكدفعه سیصدمتر میرفت. یواشش كن، میخواهم اینجا را ببینم. باد آرام میشد. سرعت نورش كن، یك مرتبه از این طرف میرفت آن طرف كره زمین، بیش از آن طرف زمین! چون كره زمین ظاهرا حدود چهل هزار كیلومتر است در عرض كمتر از یك ثانیه یك مرتبه ... آرامش كن! بیا پایین! برو بالا! تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ هرجور دلش میخواست، به هر كیفیتی كه میخواست حضرت سلیمان به باد امر میكرد باد میرفت. این یكی.
دیگر چه كار كردیم؟ كاری كردیم كه كسی دیگر نمیتواند بكند وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ* وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ ص، ٣٧ و ٣٨ شیاطین را هم در تسخیر او قرار دادیم. شیاطینی كه كارهایی انجام میدهند كه انسان نمیتواند انجام بدهد، در قدرت او نیست. اینها افرادی بودند كه بنا میساختند، افرادی بودند كه به زیر دریا میرفتند و هرچه میخواست میآوردند. اینها همه را در اختیار او قرار دادیم. آن شیاطینی هم كه میخواستند شیطانی كنند، خراب كاری كنند، آنها را هم در زنجیر گذاشتیم. این مسئله خودش یك داستانی دارد و علمی دارد و یك حسابی دارد و یك رموزی دارد كه آن كسانی كه اطلاع دارند، نسبت به اینها میدانند كه آثاری كه هنوز از آن موقع هست و خصوصیاتی كه در این زمینه هست كه فعلًا این مجلس جای این حرفها را ندارد و خیلی لزوم هم ندارد، اتلاف وقت است وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ اینها را ما به امر حضرت سلیمان در زنجیر قرار دادیم، اینها را كه میخواهند اخلال كنند. بعد هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ ص، ٣٩ این عطائی است كه ما به تو دادیم. خودت درخواست كردی قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً بسیارخب، بفرما. دیگر تو در این حكومت چه میخواهی كه به تو ندادیم؟! باد را در اختیارت قرار دادیم به آن طرف كره زمین در یك طرفة العینی بِأَمْرِهِ باد صد كیلومتر و پنجاه كیلومتر كه نبود. شیاطین را در اختیار تو قرار دادیم كه آنچه میخواهی و آنچه كه از نعمتهای ما به تصورت میآید برای تو مهیا كنند، آماده كنند. به دریا بروند، به هوا بروند، به زمین بروند. موانع را هم از سر راه تو برداشتیم، كسی نتواند با تو مقابله كند. إنس كه نمیتواند مقابله كند، شیطان میتواند مقابله كند و شیاطین. آنها را هم در زنجیر قرار دادیم و قدرت و نفوذ آنها را گرفتیم و تو را مالك رقاب و صاحب اختیار همه قرار دادیم. این هم از این! حالا دلت میخواهد به هر كسی میخواهی بده. میخواهی این حكومت را به آنجا بده و حكومت این فرد را به آنجا بده، این را استاندار فلان جا كن، این را حاكم آنجا كن، بِغَيْرِ حِسابٍ هر طوری دلت میخواهد. فَامْنُنْ به هر كسی بده، أَوْ أَمْسِك یا نده، این مسئله به خودت مربوط است. بعد خیال نكنید حالا ما به او حكومت دادیم كار عقبیاش تمام شد وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ ص، ٤٠ حضرت سلیمان جایگاه رفیعی پیش ما دارد و عاقبت او عاقبت خیری است! حُسْنَ مَآبٍ یعنی ختم به خیر است، عاقبتش عاقبت حسن است.
