سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
11لذا همیشه بزرگان، حتی در روایات هم داریم، از اوصاف مؤمنین امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمایند: یمزَجُ العِلمَ بِالحِلم.1 روایات دیگر هم داریم كه عالِم همیشه باید بردباری را همراه با علم توأماً نگه دارد. كسی كه عالم هست معمولًا دیده شده، خیلی حوصله صحبت كردن با افراد را ندارد! اگر احساس بكند فرض كنید كه یك شخصی هست كه این خیلی مورد توجه نیست، بخواهد یك سؤال بكند، همینطوری او را به یك نحوی رد میكند. اما اگر این قضیه، توأم با حلم بشود به نحوی كه آن علم را از عالَم واقع و حقیقت خودش تلقی كند، خواهی نخواهی مسئله حلم و بردباری در جای خودش قرار میگیرد. یعنی وقتیكه ارتباط با دیگران برقرار میكند، خود را خارج از آن سعه و مدركات و علوم و یافتههایی احساس كند كه دارد با یك انسان برخورد میكند، با یك فرد دارد برخورد میكند. خودش را جدا كند مانند او ...
رسول خدا وقتیكه با یك نفر صحبت میكرد چطور بود؟ اتفاقاً بوعلی در احوال عرفا این مطلب را نقل میكند. ایشان در احوال عرفا میفرماید: یكی از خصوصیات عارف این است كه یبَجّلُ الصَغیركَما یبَجّلُ الكَبیر2 همانطوری كه به بزرگ احترام میگذارد و او را به حساب میآورد تَبجیل یعنی به حساب آوردن فرد كوچك و صغیر را هم همانطور به حساب میآورد، به نظر یك بچه به او نگاه نمیكند كه حالا هرچه گفت و اگر یك سؤالی كرد، حالا یك جوری مسئله را رد بشود و توجه نكند. همانطور كه با یك فرد بزرگ برخورد میكند به همین كیفیت با او برخورد میكند، زیرا هر دو را در یك رتبه احساس میكند. اولًا خود را بر او ترجیح نمیدهد در مقایسه با قرب و انس با پروردگار بین خود و بین مخاطب تفاوتی احساس نمیكند، هیچ تفاوتی احساس نمیكند، فقط تنها تفاوت این است كه خداوند این مقدار معلومات به او داده است. خداوند به او نداده، فقط همین مقدار تفاوت را احساس میكند و این یك مطلب تكوینی است، بالاخره خدا به این علم داده به او نداده دیگر! این مسئله روشنی است! اما از آنجایی كه این علم را از خود نمیبیند، انگار خدا نداده، انگار هیچ خدا نداده! هیچ چیز به این نداده! وقتی نداده، هر دو با هم در یك سطح هستند دیگر! هر دو با هم در یك میزان هستند.
- بحارالانوار، ج ٦٤، ص ٣٤٤
- الاشارات و التنبيهات، ص ١٤٧ (... يبجل الصَّغير من تواضعه كما يبجل الكبير ...)

