سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
12رسول خدا وقتی كه با بچه با یك طفل صحبت میكرد اصحاب تعجب میكردند، مورد تعجب اصحاب قرار میگرفت كه چرا مثلا پیغمبر با این مقامش دارد با بچه مثلا كلنجار میرود! چرا دارد با او صحبت میكند! این همه جمعیت نشستهاند، همه منتظر هستند كه كلام رسول خدا را بشنوند، پیغمبر نصیحت كند، برود بالایمنبر، نشسته با یك بچه دارد شوخی میكند، گرم میگیرد، صحبت میكند، انگارنهانگار این مردم اینجا نشستهاند! افرادی میآمدند در طریق و در طول مسیر مینشستند با پیغمبر صحبت میكردند، مدتها همینطور پیغمبر به درد دل آنها گوش میداد و مردم تعجب میكردند نیست در این وادی نبودند تعجب میكردند كه این كار پیغمبر از نظر منطقی چه ملاكی دارد!
یادم است در زمان مرحوم آقا یكی از همین افراد دانشگاهی كه با ایشان ارتباط پیدا كرده بود وقتیكه میآمد و میرفت و در همان زمان سابق این قضیه شاید مربوط به بیست و یكی دو سال پیش میشود وقتی ارتباط برقرار میكرد، میدید ایشان میآیند با افراد، همه مینشینند، صحبت می كنند، میخندند، حرف میزنند! این یك روز به من اعتراض كرد، میگفت من در یك كار ایشان شبهه دارم و برای من شك است، آخر ایشان با این مقام علمی خودشان، با این وضعیتی كه دارند، با این رتبهای كه دارند و با این حالی كه دارند، صرف نظر از مقام علمی، آخر صحبت كردن با فلان شخص مثلا اسم هم میبرد چه فایدهای دارد؟! چه اثر منطقی بر این صحبت و بر این مجالست یك ساعته مترتب است؟! چه اثری بر این قضیه مترتب است؟! حالا ایشان فرض كنید كه بیاد بنشیند با فلانكس یك ساعت حرف بزند، یا او با ایشان حرف بزند. یعنی در دیدگاه خود نمیتوانست تحلیل كند كه صحبت این بزرگ با آن شخص برای او منتج نتیجه باشد، فایدهای داشته باشد و تصور میكرد همه افرادی كه باید با ایشان برخورد داشته باشند، همه از امثال خودش یا بالاتر باید باشند، كه اقلًا این مطالب حیف نشود، این ساعات تلف نشود، این عمری كه برای این قضیه گذاشته میشود این در جای خودش قرار بگیرد. یك اثر منطقی بر این صحبتها و بر این جلسات باشد.

