سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
13من رو كردم به ایشان چون میدانستم مورد نظرش چه شخصی است گفتم بهترین فردی را كه ایشان برای مجالستشان با او میتوانند جهت منطقیتر پیدا بكنند از بین همه افراد به نظر شما كیست؟ گفت به نظر من فلان شخص است. آن شخص از دنیا هم رفته بود گفتم: بسیار خب! اتفاقاً این فرد از زمره افرادی است كه من در ارتباط نزدیك با او بودم و ایشان با او این مطالب را گفتند، این مسائل را گفتند، این تغییرات پیدا شد، این خصوصیات پیدا شد، اما سر بزنگاه كه باید این شخص در این مسئله مهم و در این قضیه حیاتی و حیاتیترین مطلب، بخواهد از ایشان استشاره كند و با ایشان مشورت كند و از ایشان دستور بگیرد، خودسرانه اقدام كرده و قطعاً مورد رضایت ایشان نبوده است، چون من در جریانم. گفتم: بسیار خب! حالا بنده حق ندارم بگویم تمام اوقاتی كه پدرم با ایشان گذارنده، آن چند سال، همه هدر رفته و هیچ منطق نداشته است؟! یا نه! اگر قرار بر این است، خب جناب بزرگوار! شما كه این همه به مقام و موقعیت فلان شخص اعتقاد داری و ایمان داری، چطور در یك همچنین مطلب حیاتی و مسئله مهم، مطلب را رها كردی و به دنبال خود داری میروی؟! و امور را فقط به نحو اشاره و نقل قول به ایشان میگذرانید بدون اینكه راجع به این مسائل اجازه بگیرید! كه باید اجازه گرفت! مسئله، مسئلهای نیست كه كسی بخواهد سرخود انجام بدهد! مسئله حیاتیاست، مسئله سعادت و شقاوت است، مسئله فلاح و رستگاری است، مسئله دنیا و آخرت است! قضیه رفتن اینجا یا رفتن آنجا نیست، نه! مسئله، مسئله مهم است.
گفتم شما از دیدگاه خودتان تصور میكنید كه یك عارف و ولی الهی فقط باید با یك قشر خاصی تماس داشته باشد، درحالیكه او به این جهت تنها نگاه نمیكند، به خصوصیاتی كه در نفوس میگذرد و حالاتی كه در نفوس میگذرد به آن توجه میكند و از دیدگاه ما این نكته مخفی است! با یك فرد گرم میگیرد، میگوییم چرا گرم گرفتی؟! با یك فرد سرد برخورد میكند میگوییم این كه لیاقت حرارت و گرمی بیشتر را در مصاحبت و معاشرت دارد! هان! مسئله به این شكل است.

