سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
14علم برای انسان فخر میآورد و انسان باید با این مسئله جداً مبارزه كند، و با ملاكاتی كه قبلًا عرض شده است نگذارد نفس او تحت تأثیر القائات اطرافیان و حتی القائات خود نفس او قرار بگیرد. موقعیت خود را در نظر بگیرد و حالت خود را در ارتباط با مسائل در نظر بگیرد و علم را از ناحیه پروردگار بداند؛ خدا میخواست علم عنایت كرده، نمیخواست نمیكرد! و در افاضه او به دیگران امساك نكند و نگوید این مقدار را برای خود بردارم و نگه دارم و همه مطلب را نگویم!
الان در خیلی از مراكز این نحو است. اگر یك استادی بخواهد به شاگردانی درس بدهد، یك مقدار از مسائلی كه خودش با تجربه به دست آورده یا اینكه از بعضی از مدارك كه در دست نیست، این مطلب را بدست آورده به شاگرد القا نمیكند! برای خودش نگه میدارد! كه آن رتبه بالاتر را در بین جامعه، در بین دانشگاه یا در مدارس یا در بین شاگردان و تلامذه و افراد برای خودش نگه دارد، كه نگویند همه چیز را داده است. به عبارت دیگر فوت كوزهگری را برای خودش نگه میدارد و آن را نمیگوید تا همیشه افراد نسبت به او محتاج باشند! این همین فخر است و این همین بطلان است!
یكی از دوستان ما در زمان سابق داشت برای مرحوم آقا نقل میكرد كه من وقتیكه در بیمارستان به شاگردان خودم فلان مطلب را دارم تعلیم میكنم، به اصرار از آنها میخواهم كه بیایند و تماشا كنند و درست به همان كیفیتی كه من دارم كار انجام میدهم آنها هم انجام بدهند تا به آن بالاترین متد دست یابند! و اینها انجام نمیدهند! من دارم اصرار میكنم و اینها دارند كوتاهی میكنند! و خیلی از این مسئله ناراحت بود و میگفت ما وقتی خودمان در خارج در امریكا بودیم، وقتیكه بالا سر مریض میرفتیم استاد برای ما داشت مطالب را تشریح میكرد، خودمان را به هر زحمتی میرساندیم تا اینكه آنطوری كه او دارد كار را انجام میدهد ما آنطور یاد بگیریم! یعنی این و آن را كنار میزدیم تا اینكه بالا سر او قرار بگیریم و بتوانیم ببینیم چطور انجام میدهد! آنوقت من دارم التماس میكنم، اصرار میكنم، میبینم این صحبتهای من چندان تأثیری برای این اطرافیان ندارد!

