سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
17عبارت ایشان در آنجا این بود: ما در این مسیری كه حركت میكردیم، با موانعی برخورد میكردیم از همین افراد و همین آقایان كه كمر ما را میشكستند و خرد میكردند و نفس ما را میبریدند و خستگی را بر ما میگذاشتند. یعنی وقتی بنا بر این است كه این برنامه انجام بشود، یك مرتبه از یك جا مخالفت میشد، چرا مخالفت؟ مخالفت برای چه؟ آقا همه این كار را كردند دیگر! چرا شما نمیكنید؟ یك وقتی شما به اصل قضیه اعتراض دارید خب بلند شوید بیایید بحث كنید: آقا این حركت خلاف است، این مسلك خلاف است، این اقدام الان خلاف است. بسیار خب! یك وقتی نه! شما نمیتوانید جواب بدهید. اما صحبت در این است كه اگر من بخواهم این كار را بكنم، این موقعیت اجتماعی من زیر سؤال میرود. اینجاست كه میآید و در مقابلاین حركت، مانع و سد ایجاد میكند و نمیگذارد این حركت ادامه پیدا كند و استمرار پیدا كند.
این كسی كه الان میآید و قهر میكند و میرود و تا زمانی كه مرحوم نائینی در قید حیات هستند، نمیآید و بعد از فوت استاد بلند میشود در نجف میآید و شروع میكند به درس دادن. درس چیست؟ خیلی عالی است، واقعاً هم رتبهاش رتبه بالاست، تقریرات، تقریر مطلب، بیان مطالب، بسیار خوب است، مباحث خیلی خوب تقریر میشود، حوزه خیلی خوب رشد پیدا میكند و صیت و شهرت او فراگیر میشود، اما در باطن چه میگذرد؟ باطن چه خبر است؟ باطن همین است! باطن همین است، چون اجازه داده و امضاء كرده تقریرات یك نفر دیگر را! شما تقریرات دارید. بسیار خب! یك كس دیگر هم میخواهد بیاید تقریرات بدهد، نفر سوم هم میخواهد بیاید، نفر صدم هم میخواهد بیاید، هر كس میخواند هر كدام كه بهتر است، آن مورد توجه قرار میگیرد! اینكه اشكالی ندارد! نه! باید فقط تقریرات من باشد! آن وقت میآید با ولی نعمت خود و با استاد خود اینگونه برخورد میكند! این نتیجه هفتاد سال درس خواندن است! نه نتیجه هفتاد سال درس خواندن، درس ایراد ندارد، اما وقتیكه این درس همراه با آن تزكیه نباشد فایدهای ندارد!

