سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
25در آیه میفرماید: يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا بر تو ای زسول خدا منت میگذارند به اینكه اسلام آوردهاند، قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ الحجرات، ١٧ خدا منت گذاشته بر اینها، كه آنها را هدایت كرده، به ایمان هدایت كرده، ذهن را آمده از توجه به یك طرف، به توجه به پیغمبر منعطف كرده. چه كسی این كار را كرده؟ خدا آمده این كار را كرده دیگر! اگر اینها صادق باشند، در نفس خودشان صادق باشند و رعایت كنند و ببینند، خب چه میفهمند؟ این را میفهمند دیگر! اگر رسول خدا نمیآمد، تو كه برآن بتپرستی خودت باقی بودی! اگر رسول خدا نمیآمد و خدا تو را هدایت نمیكرد، تو هم كه مثل ابوسفیان بودی! تو هم كه مثل معاویه بودی! حالا داری بر خدا منت میگذاری؟! يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا اسلام آوردم! تو كه مثل او بودی!
لذا میبینیم این آفت فخر و تفاخر، خطرناكترین مطلبی است كه بزرگان تأكید كردهاند نسبت به افرادی كه وارد مسائل عرفانی و مسائل سلوكی میشوند. بارها مرحوم آقا میفرمودند: افرادی كه در ابتدا میآیند اینها دارای حالاتی هستند، صفا و خلوص دارند و غیرمتوقعانه و خود را بدهكار نسبت به این مكتب و نسبت به این مرام میبینند، اما وقتی یك چند سالی كه میگذرد، مسئله عوض میشود و انگار جایگاه و جای پایی برایخود در این زمینه احساس میكنند و خودشان را شریك در این مطلب میبینند! الان كه وضع اینطور است، الان كه این افراد جمع شدهاند، خب ما اینجا جمع شدهایم! اگر ما نبودیم قضیه چه بود؟ اینكه الان دارند نگاه میكنند فلان آقا در زمان سابق، فلان شخص اینقدر مثلًا شاگرد دارد، فلانكس اینقدر چه دارد، اینها.
بنده خودم شاهد و ناظر بودم كه افرادی خدمت ایشان میرسیدند به این عنوان كه چون ما از طرف ایشان در جایی انجام وظیفه میكنیم، پس هر وقتیكه میخواهیم باید ایشان با ما ملاقات كنند! اگر ایشان میگفتند كه ملاقات نمیتوانم، اصلًا وضعشان عوض میشد! زندگیشان عوض میشد! آقا ما را فرستاده در آنجا حالا كه آمدهایم میخواهیم مطالب را به او گزارش بدهیم میگوید وقت ملاقات ندارم! یعنی برای خود جایگاهی تصور میكردند!

