اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت‏

14352
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت‏

26
  • ببینید! مطلب قاطی شد! تا وقتی‌كه این خصوصیت نیامده بود، تا وقتی این وضعیت نیامده بود، خود را بدهكار احساس میكرد، اما همین‌كه یك جایگاهی پیدا میكند میشود طلبكار، میشود متوقع! توقع نسبت به سرقفلی! چه عرض كنم؟! چه بگویم؟! ما اینجا هم سرقفلی داریم! توقع نسبت به اینكه ما هم در اینجا جایگاهی داریم، بالاخره ما هستیم كه دور ایشان را گرفته‌ایم دیگر! با ایشان حشر و نشر داریم. اینها مطالبی بود كه من با چشم خود می‌دیدم ها! و خطرات را در همان موقع احساس میكردم ها! و گاهی متذكر می‌شدم. درحالی‌كه هرچه می‌گذرد و هرچه بر این قضیه می‌گذرد، باید آن حالت بدهكارانه بالا برود. چون دائماً بیشتر اطلاع پیدا میكند، بیشتر نسبت به مواهب الهی خبر پیدا میكند، بیشتر نسبت به آن لطف‌هایی كه خدا دارد به او می‌كند اطلاع پیدا میكند. باید توقعت بیاید پایین‌تر! این مطلب عكس میشود! لذا میبینیم عكس میشد!

  • يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا همین است! منت گذاشتن همین است! رسول خدا ما آمدیم دور تو، این صف‌های جماعت كه داری می‌بینی در مسجدالنبی درست شده، این از ماها پر شده! ملائكه كه نیامدند! اینكه الان تو داری حركت می‌كنی و این افراد دارند پشت سرت راه میروند، این ماها هستیم دیگر! الان كه تو داری می‌روی با آن كشور می‌جنگی، با آن قبیله داری میجنگی، این افرادی كه دارند همراه با تو می‌آیند می‌جنگند، این افراد از كجا آمدند؟ همین ماها هستیم دیگر! مگر نمیگفتند؟! درحالی‌كه مسئله نباید این‌طور باشد! مطلب باید به عكس باشد! آن‌وقت اینها چه كسانی بودند؟ اینها همان‌هایی بودند ... تو داری بر سر پیغمبر منت می‌گذاری؟! بسیار خب! یك‌دفعه یك امتحان پیش میآید، رسول خدا از دنیا می‌رود، جناب ابی‌بكر بلند میشود میآید بر جای پیغمبر می‌نشیند، همان‌هایی كه منت گذاشتند همه آمدند سراغ ابوبكر! تمام شد! بفرما! آمدند سراغ تو منت می‌گذارند كه ما اسلام آوردیم!

  • همین پیغمبر دیروز نیامد روی پله اول منبر نشست با آن حالت ضعفش كه یكی شانه‌اش روی شانه امیرالمؤمنین بود، شانه چپ هم روی شانه فضل ابن عباس بود، با آن حالت، نمیتوانست حركت كند، آثار سم آن‌چنان در بدن پیغمبر اثر گذاشته بود كه حضرت روی پای خودش نمی‌توانست بایستد! آمد و ابوبكر را كنارگذاشت و بعد هم خودش صحبت كرد و گفت تاركٌ فیكم الثقلین ...1 این حرف‌ها را نزد؟! یك امتحان پیش میآید! منت می‌گذاری سر پیغمبر؟! ما هم پیغمبر را از شما می‌گیریم! این حربه‌ای را كه نفس شما مسئله را برای شما خلط كرده، این حربه را از دستتان می‌گیریم، شما را برمی‌گردانیم به آن انانیت‌تان، برمی‌گردانیم به آن فرعونیت‌تان، برمی‌گردانیم به آن زوایایی كه برای شما مخفی بوده! خیال میكردید كه بله، حالا می‌آیید پشت سر پیغمبر نماز می‌خوانید، صف اول و دوم و اینها میایستید و رسول خداست و آب وضوی پیغمبر را برای استشفاء به سر و صورتتان میكشید؟!

    1. وسائل الشيعه، ج ٢٧، ص ٣٣: قال رسول الله: إِنِّى تَارِك فِيكمُ الثِّقْلَينِ كتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَيتِى وَ إِنَّهُمَا لَنْ يفْتَرِقَا حَتَّى يرِدَا عَلَى الْحَوْضَ.